نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل دوم: افغانستان و کمونیسم
رهبران کمونیست در افغانستان
نورمحمد تره¬کی
ادامه
فرامین شماره 6، 7 و 8 آن را که ناظر بر معاملات، تساوی حقوق زن و مرد، تحصیل اجباری، تقسیم اراضی و… است، با سنن دیرینهی اجتماعی و اعتقادات پسندیدهی مذهبی مردم مغایرت داشت و احساسات آنها را علیه رژیم برانگیخت و زمینهی قیامهای گستردهی مردمی را فراهم آورد. تقسیم زمینها بین دهقانان بهصورت مساوی و لغو بدهی کشاورزان نهتنها بر معیارهای دینی و اعتقادی قابل سنجش نیست، بلکه بر معیار هیچ عقل و منطقی پذیرفتنی نیست؛ زیرا، یک دهقان شبانهروز تلاش میکند تا ثروت و دارایی بیشتر حاصل نماید و زندگی مرفهتری داشته باشد و دیگری (دهقان دیگری) اصلاً تلاش نمیکند و فقط بخور و نمیر خود را از جای با چالاکی و یا دزدی به دست میآورد. حالا اگر زمینها بین دهقانان تقسیم شود، برابری در جامعه رعایت نمیشود که هیچ، سبب دشمنی افراد جامعه بر یکدیگر نیز میگردد و افراد جامعه را به جان هم میاندازد و به هرج و مرج دامن میزند. ناگفته نماند که اسلام تقسیم ثروت و دارایی را پذیرفته و بر آن صحه گذاشته است، اما تنها از راه میراث. فقط از راه میراث است که ثروت و دارایی شخص میان ورثه، بر اساس حق و سهمیهی که اسلام مشخص کرده است، تقیسم میشود. حتی میراث شخص هم فقط به ورثهی آن طبق شرط و شروط مطرح شده، قابل تقسیم است، نه بر غیر ورثه. کجا برسد به اینکه شخص زنده است و حیات دارد و شما ثروت و داراییاش را میان بیگانگان که هیچ نسبتی به وی ندارند، تقسیم نمایید. اگر نسبتی هم به وی داشته باشند و ورثهی شخص محسوب شوند، زمانی تقسیم اموال وی جواز مییابد که صاحب اموال در قید حیات نباشد. بنابراین تقسیم اموال و اراضی بر هیچ معیاری از عقل و اعتقاد همخوانی ندارد و در جامعهی اسلامی پذیرفتنی نیست.
اما فرمان شماره 7 که ناظر بر تساوی حقوق زن و مرد، لغو مصارف سنگین عروسی، مهر زن، تحصیل اجباری زنان و ممنوعیت ازدواج اجباری بود، با اعتقاد و باورهای دینی جامعهی افغانستان سازگار نبود. نهتنها بر معیارهای اعتقادی سازگار نبود، بلکه بر هیچ عقل و منطقی برابر نیست. زن و مرد، از نگاه اسلام هر کدام حقوق و تکالیف بهخصوص خود را دارند و از زوایای متعددی با هم متفاوت و غیر قابل مساوات و برابری هستند. ناگفته نماند که این به معنای عدم رعایت عدالت در حق یکی از زن و مرد نیست، بلکه اسلام حقوق و تکالیف مرد و زن را با رعایت عدالت کامل مشخص و معین نموده است.
آموزش اجباری سواد برای زنان، شاید این ایده به نظر خوب برسد و گفته شود که سواد از جملهی ضروریات و اصول بنیادین ترقی و پیشرفت جامعه است و زنان نیز باید در جهت کسب آن تلاش نمایند، حتی با اجبار هم که شده زنان باید تعلیم و تربیت ببینند. اما برای دانستن اینکه این ایده (آموزش اجباری سواد برای زنان) امر پسندیدهی بوده یا خیر، باید به مکاتب، معلمان و آنچه در آن زمان تدریس میکردند، مراجعه شود. بدیهی است که وقتی در جامعهی حکومت کمونیستی حاکم باشد، مکاتب و پوهنتونها مراکز پخش و نشر عقاید و باورهای کمونیستی (مارکسیسم، لنینیسم، استالینیسم و…) خواهد بود و تلاش بر این خواهد بود که نسلی باورمند به عقاید کمونیستی به بار بیاید. دقیقاً وضعیت مکاتب افغانستان در عصر کمونیست اینگونه بود. تلاش میکردند با اجبار زن و مرد این کشور را به بهانهی تعلیم و تربیت به مکاتب بکشانند و عقاید کمونیستی را برایشان آموزش بدهند. به همین دلیل در اعتراضات مردمی مکاتب را آتش زده، معلمان کمونیست را به قتل رساندند. اگر تعلیم و تربیت به شیوهی اسلامی ارایه شدی، قطعاً مورد قبول جامعه واقع میشد و نیاز به اجبار و اکراه نبود.
فرمانهای مذکور این مطلب را به صراحت بیان میکند که کمونیستها پس از تصاحب قدرت سیاسی با جدیت در پی پیاده کردن مارکسیسم و مبارزه با اسلام بودند. کمونیستها در راستای عملی نمودن فرامین هشتگانه، شعار «نان، لباس و خانه» را از طریق رسانههای گروهی تبلیغ میکردند؛ جامعهشناسی و فلسفهی مارکسیسم را در مدارس و پوهنتونها تدریس میکردند و گفتههای لنین و سایر شعارهای کمونیستی را بر درودیوارهای کابل مینوشتند.
همچنین دیگر اصلاحات کمونیستی ترهکی که با معیارهای اسلامی و عقل و منطق سازگار نبود، بر وفق مراد جامعه واقع نشد و مردم با تمام وجود با آنها مخالفت و مبارزه نمودند که در نتیجه اصلاحات ترهکی با وجود دستیازیدن به اسلحه و اقدامات خونین، ناکام و ناتمام ماند.