ترتیبکننده: کرار
فصل هفتم
نابسامانی ایمان و اخلاق
آخر تا کی باید این تجربهها روی انسان بیچاره امتحان شـوند؟ تـا کـی بایـد بـه جستجو بپردازیم و دست خالی برگردیم؟ در حالیکه پیامبران علم سرشار از یقین و علاج شافی میتوانند به ما ارزانی دارند. بله، مسئله، مسئلۀ نفوس انسانهاست و تـا وقتـی از ایـن حقیقـت رویگـردان باشیم، همچنان باید از مشکلات پیدرپی بنالیم. یکی از مصیبتهای این تمدن، نادیده گرفتن فرد است، علوم عمرانی بـه قـدری در مـردم تـأثیر گذاشـتهاند کـه اکنـون همـه بـر مجموعـه و مؤسسـه و حکومـت و هیئتهای اجتماعی تکیه میکنند و افراد را نادیده میگیرند، در حالی که فرد پایـه و اساس تمام مجموعهها و حکومتها و احزاب و مؤسسات است، به آنها میگوئیم: آقایان افراد دور و بر خود را اصلاح کنید و برای این پیکـرۀ اجتمـاعی آمـاده سـازید، جواب میدهند: از ما و افراد کاری ساخته نیست، ما در عصری زندگی میکنیم کـه مدار همه چیز اجتماع است. میگوئیم: خوب، به اجتماع ایمان آوردیم اما اگـر فـرد نباشد، اجتماع از کجا درست میشود؟ در جواب میگویند: با اصلاح جامعه، فـرد هم اصلاح میشود! درست مثل کسی که الوارهای پوسـیده و کرمخـوردهای را گـرد آورده و میخواهد از آنها کشتیای بسازد که سرنشینهای بسیار کالاهای باارزشـی حمل نماید و اگر مرد صاحب نظری به او بگوید: این الوارهـا بـرای سـاختن چنـین کشتیای مناسب نیست، میگوید: الوارها اهمیتی ندارند مهم خـود کشـتی اسـت، کشتی که ساخته بشود الوارها موجودیت خـود را از دسـت میدهنـد و لـذا فاسـد و پوسیده بودن آنها مهم نیست!