ترتیبکننده: کرار
فصل هفتم
نابسامانی ایمان و اخلاق
برادران! وضع ما شـبیه بـه آن جریـانی اسـت کـه پادشـاهی اعلام کرد میخواهد حوضی را از شیر پر بکند و به هـر کسـی کـه در آن شـیر بریـزد، پولش را میدهد. یکی از شیرفروشها با خود گفت: اگر یک سطل آب در آن بریزم در آن همه شیر مشخص نمیشود و آنگـاه یـک سـطل آب را در عـوض شـیر در حـوض ریخت، شخص دیگری هم مثل او همین کار را تکرار کرد و بـالاخره ایـن فکـر در میـان همۀ آنها شیوع یافت، صبح که پادشاه آمد به جای شیر، حوضی از آب را دید، داستان ما نیز همین است. هریک از ما میگوید: اگر من فاسد بشوم به جهـان اسـلام چـه ضـرری میرسد؟ و اینگونه بود که تمام جهان اسلام را فساد فرا گرفـت. اگـر خـوب فکـر کنیـد، میبینید همهاش در مورد دیگران حرف میزنید، پرداختن به دیگران آسان و پـرداختن بـه نفس خود مشکل است و از آنجا که انسان موجودی راحتطلب است، در جهان اسـلام همه به دیگران تکیه و توجه میکنند، این طرز فکری است که نیاز به معالجه دارد.