ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
حضرت ابوبکر رضیالله عنه در خانه خود پروردگارش را عبادت میکرد. بدین جهت نمازش آشکار نمیشد. بعد به فکرش رسید که مسجدی در حیاط خانهاش بسازد. لذا مسجدی ساخت و در آن به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپرداخت. زنان و فرزندان مشرکین نزد او جمع میشدند و ازدحام میکردند و به سوی او مینگریستند و متأثر میشدند، او مردی رقیق القلب بود و زیاد گریه میکرد. هنگام خواندن قرآن از چشمانش اشک میبارید، دیدن این منظره، سران قریش را به وحشت انداخت. به ابن دغنه که حضرت ابوبکر را تأمین داده بود، پیام فرستادند و او را نزد خود فرا خوانده، و خطاب به وی چنین گفتند: ما ابوبکر را به امان تو تأمین داده ایم مشروط بر اینکه در داخل خانهاش خدای خود را عبادت کند، اما ابوبکر این شروط را رعایت نکرده و مسجدی در حیاط خانهاش ساخته و آشکارا به خواندن نماز و تلاوت قرآن میپردازد. ما میترسیم که مبادا زنان و فرزندان ما را به سوی خود جلب کند. از شما میخواهیم که او را از این کار باز دارید. اگر دوست دارد در خانهاش خدا را عبادت کند اجازه دارد ولی اگر اصرار ورزد که حتماً آشکارا عبادت کند و قرآن را با صدای بلند بخواند، شما امان خود را از وی پس بگیرید. چرا که ما دوست نداریم عهد شما را بشکنیم و نیز حاضر نیستیم به ابوبکر اجازه دهیم که در انظار مردم به طور علنی و آشکارا عبادت کند. وقتی ابن دغنه این سخنان تهدید آمیز و معترضانه قریش را به حضرت ابوبکر صدیق رشیالله عنه رسانید، حضرت در پاسخ گفت: از امروز از حمایت و پناهندگی شما بیرون میروم و به پناه خداوند روی میآورم و راضی به پناهندگی خداوند عزّوجل هستم.