نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل سوم: اوضاع افغانستان در عصر کمونیسم
وضعیت ادبی
ادامه
دیگر اینکه اکثر کتابها و آثاری که در این دوره به چاپ رسیده است، «بسم الله ارحمن الرحیم» در آنها ذکر نشده و در بسیاری از موارد از مقابل اسماء جلاله، علامت «ج» حذف شده است؛ در حالی که این کار سابقهی نداشته است. بهعنوان شاهد مثال در ذیل به ذکر متنی از آن روزگار که خالی از خطاهای املایی و انشایی نیز نمیباشد، پرداخته شده است:
«… گروه نخستین وحدت وجودیها، خداوند را به انکبوت! [عنکبوت] تشبیه مینمایند. آنگونه که عنکبوت از خود تار بیرون میدهد، خداوند نیز همه موجودات را به وجود میاورد. به عقیدۀ اینگروه آنگونه که همه چیز در وجود خداوند افاده [=عینیت مییابند] میابند، خداوند نیز در همه چیزها افاده میگردد… بیدل، زندهگی را در سعادت و خوشبختی و ناز و نعمت آن میدانست، ولی از این نظر پا فراتر نگذاشت و فقط در حد یک شاهد ذهنی و تماشاگر باقی ماند… تودهها را به مبارزه عملی دعوتنکرد… میرزا عبدالقادر بیدل در شرایط فئودالیزم شرقی سدههای 17-18 میلادی توانست تا درجۀ فیلسوفان اروپایی تبارز و ارتقا کند. او برای شناخت حوادث و پدیدههای طبیعت مسألۀ شناخت خود از طبیعت را پیش کشید. اینمسأله یکی از نقاط [نکات] مهم و قابل توجه فلسفۀ بیدل به شمار میآید. ولی، بادریغ که این جسارت علمی بیدل، تأثیر بایسته و لازم را بر افکار فلسفی شرق نشانداده نتوانست و حتی امروز هم نامعلوم و مبهم باقیماندهاست. اسلوب مطالعه و نگرش مارکسیستی – لنینیستی به ما امکان داد که تا گره این فکر و اندیشه بیدلرا بازنموده و به دقت و توجه خوانندهگان و مشتاقان برسانیم.»!؟ (مؤمناوف، 1364: 65-76).
معلوم نیست نویسنده، مثال خود را از کدام منبع به دست آورده که خداوند -جلّجلاله- را در حد یک عنکبوت تنزل داده و مخلوقات را به تار آن تشبیه نموده است. در حالی که عقیدهی وحدت وجودیها بر این مبنا استوار است که همه موجودات را وجود حق تعالی میدانند و مثالهای ذکر شده در زمینه، طوری است که از لحاظ جنس و ماهیت با اصل شیء تناقضی ندارد؛ مثل: حباب، قطره، موج و… همه را دریا پنداشتن و ماسوی (خارج از او) را جزء اعتبارات (فنا پذیر) دانستن است.