تالیف: سید ابوالحسن ندوی
فتح مکه
رمضان سال هشتم هجرت
مقدمات فتح مکه
ادامه:
آمادگی برای فتح مکه و نامه حاطب بن ابی بلتعه
حاطب بن ابی بلتعه نامه ای به «قریش» نوشت و آنها را از حرکت رسول اکرم -صلی الله علیه و سلم-به طرف «مکه» آگاه ساخت، او نامه را به دست یک زن سپرد و برای او مزدی تعیین کرد که نامه را به «قریش» برساند، زن نامه را در وسط گیسوان خود قرار داد و از مدینه خارج شد. اما خبر آسمانی، راز حاطب را افشا نمود رسول اکرم-صلی الله علیه و سلم- فوراً به علی و زبیر -رضی الله عنهم-مأموریت داد و فرمود: حرکت کنید تا اینکه به نقطه «روضه خاخ» برسید آنجا زنی را می یابید که نامه ای به سوی قریش حمل میکند هر دو مأمور با سرعت حرکت کردند، تا اینکه در نقطه «روضه خاخ» زن را یافتند او را فرود آوردند و گفتند آیا نامه ای همراه داری؟ او گفت: خیر آنها اثاث او را تفتیش ،نمودند اما چیزی نیافتند. حضرت علی -رضی الله عنه-فرمود: سوگند به خدا رسول اکرم-صلی الله علیه و سلم- ، خلاف واقع نگفته و نمی گوید! قسم به خدا باید نامه را بیرون کنی و گرنه ما لباسهای بدنت را بازدید می.کنیم. زن وقتی دید که آنها جدی هستند، گفت: روی خود را برگردانید حضرت علی-رضی الله عنه- رویش را برگرداند، زن از لابلای گیسوان خود نامه را بیرون آورد و به حضرت علی و زبیر -رضی الله عنهم-تسلیم کرد، آنها نامه را خدمت رسول اکرم-صلی الله علیه و سلم- آورده و تقدیم نمودند، وقتی نامه باز کرده شد، دیدند آن را حاطب بن ابی بلتعه به قریش نوشته و از حرکت رسول الله -صلی الله علیه و سلم- به سوی آنها آگاه شان کرده است.
حضرت فوراً حاطب را احضار نمود و از او توضیح خواست حاطب گفت: یا رسول الله -صلی الله علیه و سلم-درباره من زود قضاوت نفرمایید سوگند به الله من به خدا و رسولش ایمان دارم کوچکترین تزلزلی به ایمان من راه نیافته است و مرتد نگشته ام چیزی که مرا به این کار واداشت این بود که من در میان قریش یک فرد بیگانه بودم، فرزندان و خویشاوندان من در میان آنها زندگی میکنند من در میان قریش کسی را ندارم که از فرزندان و خویشاوندان من حمایت و حفاظت نماید اما سایر افرادی که با شما هستند، دارای قوم و خویش اند و مشکلی مثل من ندارند منظورم این بود که به قریش احسان و خدمتی کنم، تا آنها به پاس احسان و خدمت من از فامیل و فرزندان من محافظت نمایند و آنها را مورد تعرض قرار ندهند. حضرت عمر بن الخطاب -رضی الله عنه- عرض کرد: یا رسول الله -صلی الله علیه و سلم-من گردن او را میزنم زیرا او به خدا و رسولش خیانت کرده و منافق شده است، رسول الله-صلی الله علیه و سلم- فرمود: او در جنگ بدر حضور داشته است. عمر! شما هیچ می دانید که خداوند اهل بدر را مورد عنایت قرار داده و فرموده است، هرچه دلتان خواست انجام دهید من گناهان شما را آمرزش نمودم اینجا بود که دیدگان عمر -رضی الله عنه- اشکبار گردید و گفت خدا و رسولش بهتر می دانند.
رسول اکرم-صلی الله علیه و سلم- ، در ماه رمضان سال هشتم هجرت به اتفاق ده هزار نفر از مسلمانان، «مدینه» را به قصد «مکه» ترک .گفتند وقتی به نقطه «مرالظهران» رسیدند فرود آمدند، از آن سو خداوند متعال جریان را از چشم و گوش قریش پنهان داشت، آنها مرتباً در حالت ترس و نگرانی بسر می بردند.