نویسنده: محبوبی
فصل سوم: سکولاریسم
- عوامل پیدایش سکولاریسم
ب. عوامل بیرونی
مراد از این عوامل، شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خاصی است که در دنیای مسیحیت و عمدتاً توسط دستگاه دینی به وجود آمد و زمینه رشد سکولاریسم را فراهم آورد. از جمله:
- اختلاف دولت و کلیسا: اختلاف میان دولت و کلیسا موجب شد جایگاه فوق بشری پاپ که در قانون شرع گنجانده شده بود، تضعیف گردیده و این فکر به وجود آمد که باید قدرت روحانیون را محصور و محدود کرد. دولت باید در امور کلیسا و مذهب سمت ریاست و رهبری داشته باشد و کلیسا و مذهب باید تابع دولت باشند.
- فساد در دستگاه دینی (کلیسا): کشیش ها از راه های مختلف، مثل فروش آمرزش نامه، همکاری و حمایت از حکومت ها و تصرف در اموال و دارایی های کلیسا، به انبوه سازی ثروت شخصی پرداختند و از طرف دیگر غرق در فساد و منکرات بودند.
- خشونت های کلیسا: در چنین فضایی روحانیان کلیسا آنچنان خشونت و برخوردهای تند با دانشمندان داشتند که محققان جرئت نمی کردند برخلاف آنچه کلیسا آن را علم می دانست، بیندیشند؛ یعنی مجبور بودند آنچنان بیندیشند که کلیسا می-اندیشید. دادگاه تفتیش عقاید کلیسا، دانشمندانی چون گالیله، هوپاتیا، جوردانو، برونو، راجر بیکن، روسو و… را به جرم طرح اندیشه های ضد مسیحیت محکوم کرد. کلیسا در مدت 8 سال، 8800 تن را سوزانده و 96494 تن را به کیفرهای مختلف محکوم کرد. بالطبع این فشار شدید بر اندیشه¬های مردم، عکسالعمل بسیار بدی را نسبت به دین و مذهب به طور کلی ایجاد کرد.
- جنبش اصلاح دینی و دوره روشنگری: مفاسد کلیسا و برخی توطئه های سیاسی که از سوی سیاستمداران وقت برای کنار زدن دستگاه مذهبی به وجود آمد، موجب شکل گرفتن نهضت اصلاح دینی به رهبری اندیشمندانی چون مارتین لوتر شد. این نهضت که در مذهب پروتستانیسم به بار نشست، منادی خصوصی سازی دین و اختصاص قلمرو آن به رابطه انسان با خدا، حذف دین از صحنه اجتماع بود و بستر مناسبی برای توسعه اندیشه جدایی دین از سیاست یا سکولاریسم را فراهم آورد. سکولاریسم در این شکل، نفی کننده دین نیست، بلکه دین را منحصر به امور فردی نموده، آن را از مسائل اجتماعی دور می سازد؛ اما در مرحله بعد، این جریان به رنسانس که دوره ی دوری از دین است منجر شد و اندیشه سکولاریسم به شکل افراطی آن مطرح گشت. در قرن هفدهم و هجدهم (عصر روشنگری) اساساً نظریه حکومت خدا و تئوکراسی مورد تشکیک واقع شد و جای خود را به حکومت دموکراتیک داد. در این مرحله، این اعتقاد رواج یافت که باید از ماورای طبیعت صرف نظر کرد و در زندگی زمینی متمرکز شد و بهجای خدا، انسان را مطرح نمود. در کنار این تفکر، رشد علوم تجربی و روحیه افراطی علم گرایی اساساً به نفی لزوم حاکمیت خداوند از زندگی انسان مدرن انجامید.