بخش 5: رکود اقتصادی
نویسنده: محبوبی
تمدنها مانند درختان تنومند، برای رشد و پایداری به ریشههایی عمیق در خاک نیاز دارند. اگر شاخهها و برگها، نماد دانش و هنر یک تمدن باشند، ریشههای آن را باید در بنیادهای اقتصادی جستجو کرد. اقتصادی پویا و خلاق، خون را در رگهای تمدن به جریان میاندازد و نبود آن، حتی بزرگترین دستاوردهای فرهنگی را نیز به سراشیبی سقوط میکشاند. یکی از مهمترین علل انحطاط تمدن اسلامی، ریشه در «ایستایی و رکود اقتصادی» دارد؛ پدیدهای که به تدریج توان این تمدن را برای پاسخگویی به نیازهای مادی و حفظ زیرساختهای عظیم خود به هدر برد.
در سدههای نخستین اسلامی، اقتصاد پویایی بر پایه تجارت گسترده، کشاورزی پیشرفته و صنعت و فناوری شکل گرفته بود. شبکه راههای ابریشم، کالاها و اندیشهها را از چین تا اندلس جابجا میکرد. کشاورزی با بهرهگیری از آبیاری، زمینهای خشک را به باغهایی سرسبز تبدیل کرده بود. اما این پویایی، به تدریج جای خود را به رکود و انجماد داد.
چند عامل دست به دست هم داد تا چرخهای اقتصاد اسلامی از حرکت بماند. نخست، تغییر در الگوهای تجارت جهانی بود. با کشف راههای دریایی جدید توسط اروپاییان از قرن پانزدهم به بعد، جاده ابریشم که قرنها شاهرگ حیاتی تجارت شرق و غرب بود، به تدریج اهمیت خود را از دست داد. شهرهایی که روزگاری بر سر این راهها میدرخشیدند، به تدریج به حاشیه رانده شدند. جهان اسلام از مرکز تجارت جهانی به حاشیهای دورافتاده تبدیل شد.
دوم، رکود کشاورزی بود. سیستمهای آبیاری که سدهها با دقت و ظرافت اداره میشدند، در اثر ناامنیها، جنگها و سوءمدیریت رو به ویرانی نهادند. زمینهای حاصلخیز به مرور به شورهزار تبدیل شدند. نظام مالکیت زمین نیز دگرگون شد و مالکیتهای بزرگ و اربابی جای خود را به کشاورزی خرد و غیرمولد داد. دهقانان تحت فشار مالیاتها، انگیزه خود را برای افزایش تولید از دست دادند.