نویسنده: میلاد عزیزی
در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، دولتها تلاش میکنند از ترکیب فشار نظامی و دیپلماسی برای کسب امتیاز در میز مذاکره استفاده کنند. این رویکرد بر این فرض استوار است که افزایش فشار و هزینههای نظامی میتواند طرف مقابل را به انعطاف و امتیازدهی در روند مذاکرات وادار سازد. با این حال، تجربه منازعات معاصر نشان میدهد که این ابزار کلاسیک همواره به نتایج مورد انتظار منجر نمیشود، بهویژه زمانی که بحرانها از سطح یک درگیری محدود فراتر رفته و به منازعهای گسترده و چندبازیگری تبدیل شوند.
در شرایط کنونی نظام بینالملل، افزایش همزمان بحرانها و رقابتهای ژئوپلیتیکی در مناطق مختلف جهان، ظرفیت مدیریت بحران توسط قدرتهای بزرگ را با محدودیتهایی روبهرو ساخته است. افزون بر این، در منطقه خاورمیانه نیز ساختار امنیتی بهگونهای شکل گرفته که هرگونه درگیری میان بازیگران اصلی بهسرعت ابعادی منطقهای پیدا میکند. در چنین فضایی، حمله پیشدستانه اسرائیل و ایالات متحده به برخی مواضع حیاتی ایران، نهتنها روند مذاکرات میان تهران و واشینگتن را متوقف ساخت، بلکه با واکنش گسترده ایران و گسترش دامنه تنش به کشورهای منطقه و حاشیه خلیج فارس، معادله بحران را پیچیدهتر کرد.
در نتیجه، بحران موجود دیگر صرفاً یک تقابل مستقیم میان ایران و اسرائیل یا ایران و آمریکا تلقی نمیشود، بلکه به میدانی چندلایه و منطقهای تبدیل شده است که بازیگران مختلف منطقهای نیز بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم در پیامدهای آن درگیر شدهاند. این وضعیت سبب شده است که مسیر بازگشت به دیپلماسی و احیای مذاکرات میان ایران و آمریکا با موانع بیشتری مواجه شود.
از این منظر، منطقهای شدن میدان جنگ، بهطور همزمان فرآیند دیپلماسی را نیز منطقهای و پیچیده کرده است. در چنین شرایطی، احیای مذاکرات نه تنها نیازمند اراده سیاسی تهران و واشینگتن خواهد بود، بلکه تا حد زیادی به مدیریت نگرانیها و منافع امنیتی بازیگران منطقهای نیز وابسته خواهد شد. به بیان دیگر، هرچه دامنه تنش گستردهتر شود، هزینههای سیاسی و امنیتی بازگشت به میز مذاکره نیز افزایش خواهد یافت.
بنابراین، جنگ ایران–اسرائیل و آمریکا را میتوان نمونهای از وضعیتی دانست که در آن استفاده از زور برای تقویت موقعیت مذاکره، بهجای تسهیل روند دیپلماسی، به گسترش بحران و پیچیدهتر شدن مسیر مذاکرات آینده انجامیده است. در چنین فضایی، دستیابی به هرگونه توافق یا بازگشت به روند مذاکرات، مستلزم نوعی اجماع گستردهتر منطقهای و ارائه امتیازهای راهبردی متقابل خواهد بود؛ امری که نشان میدهد منطقهای شدن جنگ، دیپلماسی را نیز وارد مرحلهای پیچیدهتر و چندبعدی کرده است.