بخش ششم: انزوای فرهنگی
نویسنده: محبوبی
تمدنها مانند موجودات زنده، برای بقا و پویایی نیاز به تنفس دارند. آنها باید با جهان پیرامون خود در تعامل باشند، از دیگران بیاموزند و به آنچه میآموزند، چیزی از داشتههای خود بیفزایند. این تنفس فرهنگی، همان چیزی است که تمدن اسلامی در قرون نخستین خود به بهترین شکل ممکن انجام میداد. مسلمانان با شوقی وصفناپذیر، میراث یونان، ایران و هند را ترجمه میکردند، از آن مایه میگرفتند و سپس خود به خلق آثار بدیع دست میزدند. اما این پنجرههای رو به جهان، به تدریج یکی پس از دیگری بسته شد.
انزوای فرهنگی، یکی از تلخترین نشانههای انحطاط تمدن اسلامی بود. این انزوا، صرفاً به معنای قطع رابطه با دنیای بیرون نبود، بلکه حالتی ذهنی و روانی نیز به شمار میآمد. جامعهای که روزگاری با اعتماد به نفس، دانش را از هر جا که بود فرا میگرفت، به تدریج به این باور رسید که دیگر چیزی برای آموختن از دیگران وجود ندارد. گویی جهان بیرون، دیگر حرفی برای گفتن نداشت. این خودبسندگیِ پنداری، ریشه در غرور حاصل از قرنها پیشرفت داشت، اما نتیجهای جز ایستایی و عقبماندگی به بار نیاورد.