بخش ششم: انزوای فرهنگی
نویسنده: محبوبی
ادامه:
در کنار این خودبسندگی، پدیدهای خطرناکتر نیز قد علم کرد: بیاعتمادی به دیگری. هر آنچه از بیرون میآمد، با بدبینی نگریسته میشد. فرهنگ، دانش و حتی فنّاوری ملل دیگر، به چشم بیگانهای نگریسته میشد که شایسته ورود به حریم مقدس جامعه اسلامی نیست. این بدبینی که ریشه در جنگهای صلیبی و حملات مغول داشت، به تدریج به یک روحیه دفاعی و انزواطلبانه تبدیل شد. دیواری بلند میان ما و آنها کشیده شد و هر چه در سوی دیگر این دیوار بود، متهم به دشمنی و کفر میگردید. نتیجه این شد که بسیاری از دستاوردهای علمی و فرهنگی رنسانس اروپا، مدتها از جهان اسلام دور ماند، در حالی که در سدههای پیشین، این مسلمانان بودند که میراثدار و پیشگام علم و دانش به شمار میرفتند.
کاهش تعامل فرهنگی، پیامد طبیعی این انزوا و بیاعتمادی بود. روزگاری، بیتالحکمه بغداد، میزبان دانشمندان یهودی، مسیحی و صابئی بود. داکتران، منجمان و مترجمان از هر دین و مسلکی در دربار خلفا گرد میآمدند. اما این فضای پرتلاطم و زاینده، جای خود را به سکوت و یکدستی داد. از ترجمه آثار جدید خبری نبود، از مناظرههای علمی و فلسفی اثری دیده نمیشد و از حضور اندیشمندان غیرمسلمان در مراکز علمی، نشانی به چشم نمیخورد. جهان اسلام به درون خود خزید و در همان داشتههای کهن، تکرار مکررات کرد.
این انزوای فرهنگی، درست زمانی رخ داد که اروپا با شتابی حیرتانگیز در مسیر تحول گام برمیداشت. رنسانس، انقلاب علمی و عصر روشنگری، یکی پس از دیگری اروپا را دگرگون میکردند، اما جهان اسلام در انزوای خود، این تحولات را از دور تماشا میکرد، بیآنکه در آن مشارکت کند یا حتی آنها را جدی بگیرد. وقتی ناپلئون به مصر لشکر کشید، بسیاری از مصریان با حیرت به فنّاوریهای شگفتانگیز او مینگریستند، غافل از اینکه روزگاری نه چندان دور، این جهان اسلام بود که مایه حیرت دیگران میشد. انزوا، تمدن را از نفس تازه محروم کرد و آن را در برابر طوفانهای تاریخ، آسیبپذیر و شکننده ساخت.