بخش نهم: غفلت از زمانه
نویسنده: محبوبی
ادامه:
این غفلت، چندین دلیل داشت. نخست، اعتماد به نفس تاریخی ناشی از قرنها پیشتازی، به نوعی خودبسندگی تبدیل شده بود. بسیاری از اندیشمندان و سیاستمداران جهان اسلام، باور داشتند که هر آنچه نیاز است، در میراث غنی خود دارند و نیازی به آموختن از دیگران نیست. دوم، مشغولیت به بحرانهای داخلی بود. فروپاشی دولتهای بزرگ، جنگهای داخلی و ضعف ساختارها، چنان انرژی نخبگان را صرف خود میکرد که فرصت نگاه به بیرون را نمییافتند. سوم، مقاومت فرهنگی در برابر آنچه دستاورد بیگانه خوانده میشد. هر پدیدهای که از جهان غیراسلامی میآمد، گاه با ظن و تردید مواجه میگشت و بدعت یا توطئه تلقی میشد.
سرانجام این غفلت، شکاف عمیق فناورانه و معرفتی میان جهان اسلام و غرب شد. هنگامی که ناپلئون در پایان سدهی هجدهم به مصر لشکر کشید، مصریان با شگفتی به ماشینهای جنگی و تجهیزات مدرن فرانسویان مینگریستند. این رویارویی نابرابر، تلنگری سخت و دردناک بود. روشنفکرانی چون رفاعه طهطاوی به اروپا سفر کردند و در بازگشت، با حیرت از پیشرفتهایی نوشتند که جهان اسلام از آنها بیخبر مانده بود.
اما دریافت این عقبماندگی، به تنهایی کافی نبود. شکست در نوسازی، فصل بعدی این داستان شد. هنگامی که ضرورت تغییر احساس گردید، پرسش اساسی این بود: چگونه میتوان پیشرفت را با هویت دینی و فرهنگی جمع کرد؟ پاسخ به این پرسش، راههای گوناگونی یافت. برخی خواستار اقتباس کامل از غرب شدند، برخی در پی بازگشت به عصر طلایی بودند و گروهی کوشیدند میان سنت و تجدد آشتی برقرار کنند. اما این تلاشها غالباً با مانعهای بزرگ روبهرو شد: استبداد داخلی، استعمار خارجی و نبود برنامهای منسجم برای گذار.