نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل دوم: تبشیر مسیحیت در عصر جمهوریت
روشهای تبشیر (تنصیر)
5- سوءاستفاده از فقر فقرا
ادامه
بعد از آن، جوان دیگرى که نامش سلطانى بود، بهعنوان میزبان، سخن گفت و از خوشامد گفتنش پیدا بود که شرکت کنندگان از ولایت هرات، کابل، سرپل، جوزجان و حتى از ایران آمدهاند. چند نفر، یکى بعد از دیگرى بهجای مخصوص آمدند و به نمایندگى از مردم ولایت خود سخنرانى کردند و هر یک نکاتى برجسته در باره آیین مسیح بر زبان راندند و دیگران را به پذیرفتن مسیحیت تشویق کردند. جالب آن بود که به خانمى نوبت رسید که براى انجام وظیفه دعوت شد تا پشت تریبون حاضر شود. او را «بیبی شیرین» معرفى کردند. تقریباً ۵۰ساله به نظر مىرسید. خیلى بریده بریده، غیرمنظم، لرزان و با لکنت سخن مىگفت. وى در عین حال، اظهار شادمانى و خوشوقتى نیز مىکرد. از ظاهرش پیدا بود که بىسواد است و به دام مبلّغان مسیحى افتاده و به نان و نوایى رسیده است. این را زمانى فهمیدم که او در بخشى از سخنانش افزود:
«ماه رمضان را گرسنه روزه گرفتم. هیچکس به من کمک نکرد. مجبور شدم، گدایى کنم. این کار را هم مناسب خود نمىدیدم. در این فکرها بودم که یک روز پایم به این دفتر کشیده شد و از کمکهاى خوب این دفتر بهرهمند شدم. خیلى زود، وضعیت اقتصادىام تغییر کرد…»
او در ضمن، از فردى که زمینه راهیابى او به این دفتر را فراهم و او را معرفى کرده بود، تشکر کرد و گفت: «او چند خانواده فقیر دیگر را نیز شناسایى کرده و پس از من به این دفتر معرفى کرده است. ما از او به سبب شجاعت و فعالیتهایش تقدیر و تشکر مىکنیم…»
ترویج گمراهی