ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
اسلام آوردن عمر بن الخطّاب رضیالله عنه
خباب ادامه داد: ای عمر! به سوی الله بشتاب. در این هنگام بود که عمر به خبّاب گفت: ای خبّاب مرا به محضر محمّد ببر تا اسلام بیاورم. خبّاب گفت: حضرت محمد صلیالله علیه و سلم به همراه چندتن از یارانش در خانهای در حوالی کوه صفا حضور دارند. عمر شمشیرش را حمائل کرده و به سوی رسول الله صلیالله علیه و سلم و یارانش حرکت نمود. وقتی آنجا رسیدند، عمر درِ خانه را زد. یکی از اصحاب رسول الله صلیالله علیه و سلم برخاست و از شکاف در نگاه کرد، دید عمر شمشیر خود را حمائل نموده و ایستاده است. فوراً برگشت و در حالی که وحشت زده بود، گفت: یا رسول خدا! عمر بن الخطاب است که شمشیرش را حمائل کرده و پشت در منتظر است. حمزه بن عبدالمطلب گفت: به او اجازه بدهید، اگر با حسن نیت آمده، مقدمش را گرامی میداریم و قصدش را برآورده میکنیم و اگر نیت بدی داشته باشد با شمشیر خودش او را میکشیم. حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم فرمود: به او اجازه ورود بدهید، بلاخره به او اجازه ورود دادند، همین که عمر وارد شد، حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم برخاست و گریبانش را گرفت و با قدرت او را به سوی خود کشید و فرمود: ای پسر خطاب! چه چیزی تو را به اینجا کشانده است؟ قسم بخدا، مثل اینکه دست نمیکشی تا اینکه خداوند مصیبتی بزرگ بر تو فرود آورد. عمر« گفت: یا رسول الله! اینک آماده ام که به خدا و رسولش و آنچه از جانب خدا آورده ایمان بیاورم. راوی میگوید: حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم با صدای بلند تکبیر گفت. طوری که همگی اصحاب داخل خانه پیبردند که حضرت عمر رضیالله عنه مشرف به اسلام گردید. مسلمانان با مشرّف شدن حضرت عمر رضیالله عنه به اسلام، احساس سربلندی نمودند. حضرت حمزه هم قبلا اسلام آورده بود. و مسلمانان متوجه شدند که این واقعه تأثیر بزرگی در دلهای قریش و اثرات چشمگیری در اجتماع مکه پدید خواهد آورد. در این پندار حق به جانب مسلمانان بود. چرا که مشرکین، اسلام آوردن هیچکسی را به اندازه اسلام آوردن حضرت عمر رضیالله عنه مهم نمیداشتند و برای آن حساب باز نمیکردند. حضرت عمر رضیالله عنه اسلام آوردن خود را آشکار ساخت، این خبر در میان قریش منتشر گشت. با او به مقابله برخاستند، ولی نتیجهای نگرفته و سر انجام از او ناامید شدند.