نویسنده: محبوبی
کلیات
پیشینهی جنگ
از زمانی که انسان به عرصه وجود پا نهاده، همواره جنگ و نزاع به عنوان همزاد و همراه انسان وجود داشته است. بعضیها سابقهی جنگ و نزاع بین انسانها را تا منازعهی هابیل و قابیل، فرزندان حضرت آدم -علیهالسلام- به عقب میبرند. بهرغم تلاشهای فراوانی که در طول تاریخ صورت گرفته، رسیدن به صلح مطلق تاکنون سرابی بیش نبوده است؛ حتی فلاسفهی بزرگی چون افلاطون (472 ـ 347 ق.م) و ارسطو (348 ـ 322 ق.م) قانونی بودن جنگ را به صورت دفاعی به رسمیت شناخته و آن را ضروری دانستهاند. افلاطون باور دارد که سیاستمدار خوب کسی است که هنگام وضع قانون برای جنگ، هدفش برقراری صلح و آرامش باشد (افلاطون، 1367: 2033). ارسطو، جنگ را معلول طبع انسان میداند (ارسطو، 1364: 5). او بر این باور است که سبب جنگ، حس زیادهخواهی است که هر زمان بروز کند؛ هم برای جامعه و هم برای افراد، بزرگترین رنج است. او در جای دیگر جنگ را فن بهدست آوردن مال میداند (همان، 17). او به روشنی مشخص میکند که صلح غایت جنگ است (همان، 315).
جنگ تبلیغاتی