نویسنده: محبوبی
فصل سوم: سکولاریسم
- نقد و نظر
أ. علم گرایی - ریشه ي علم گرایی غرب، در تعارض دستاوردهاي علمی با آموزه هاي نادرست مسیحیت درباره ي جهان بود (باربور، 1379: 2)، نه در مبانی محکم معرفتشناسانه. شکی نیست که رشد علم به تضعیف دینی می انجامد که داراي آموزه هاي نادرستی درباره ي جهان و انسان است، اما دینی مانند اسلام که مصون از تحریف و تعالیم ناصواب است، با پیشرفت علم نه تنها تضعیف نمی شود، بلکه هر روز حقّانیت و ضرورت مراجعه و بهره گیري از آن آشکارتر میگردد (گلشنی، 1388: 23).
- علم گرایی به معناي انحصار معرفت در تجربه، نظریه اي نادرست است و روشن ترین اشکال آن غیرعلمی بودن همین قاعده و اصل است؛ زیرا هیچ گاه تجربه نمیتواند ضابطه اي کلی و قطعی ارائه دهد. دلیل دیگر بر بطلان این نظریه، وجود آموزه هاي قطعی عقلی است که نمایانگر توانایی هاي عقل آدمی در کشف واقعیت است؛ مانند اصل علیت.
- ریشه ی علم گرایی به معناي بی نیازي جستن از وحی و تعالیم وحیانی، در شناخت نادرست آدمی است. تصور شده است که آدمی میتواند با تجربه و علم تمامی مشکلات خود را حل کند و نیازهایش را برآورد. در بطلان این تصور کافی است به مبانی متافیزیکی علم، مانند: محال بودن اجتماع نقیضین و اصل علّیت و نیز به اعترافات عاجزانه ي عالمان در عرصه هاي مختلف توجه شود. ماکس شلر با اشاره به پیدایش علوم مختلف می گوید: علوم تخصصی که پیوسته تعدادشان روبهافزایش است و با مسائل انسان سر و کار دارند، بیشتر پنهان گر ذات انسان در پرده ي حجاب اند تا روشنگر آن (کاسیرر، بی تا: 46-47) و اگر نتوان انسان را بهدرستی شناخت، چگونه میتوان براي او سعادت و خوش بختی مناسب تأمین کرد.