فهرست بستن

نقدی بر اندیشه‌های سیاسی

نویسنده: محبوبی
فصل پنجم: کمونیسم

  1. نقد و نظر
    ادامه:

‌ه. سرکوب انگیزه ها و ابتکارات فردی
در مکتب مارکسيسم تفکري مطرح ميشود که اين تفکر متمايز با نهاد و فطرت بشر است. نظام اشتراکي فلسفه مارکسيسم تا حدي برگرفته از فلسفه افلاطون است. آن ها معتقد بودند آنچه موجب تعارض هاي اجتماعي مي شود، حس تعلق داشتن است. بنابراين بايد اين حس تعلق را از بين برد و نظام اشتراکي را جايگزين کرد. مثلاً در بين طبقات نهاد خانواده منحل شد و زندگي افراد به صورت زندگي اشتراکي و عمومي تبديل شد. آن ها فاصله طبقاتي، مالکيت خصوصي و انگيزه فردي را از بين بردند. افراد انگيزه فعاليت اقتصادي خود را از دست دادند و در نتيجه بي علاقگي عمومي به سرنوشت جامعه و بي پيوندي در بين مردم رايج شد. کمونيست ها نتوانستند مسيري را باز کنند که استعدادهاي ويژه افراد شکوفا شود. مکتب کمونيسم هويت ملي، هويت ديني و هويت اجتماعي را از بين برد و اتحاد جماهير شوروي به يک جامعه با هويت هاي متعارف و متعدد از اقوام و اديان مختلف که کمونيسم قصد اعمال سلطه هاي نهادينه شده بر آن را داشت، تبديل شد (رضا، بی تا).
‌و. نارسایی هایی اجتماعی
مهم ترين نقدی که بر نظام شوروي در زمينه اجتماعي وارد میگردد، وجود اختلاف طبقاتي شديد ميان توده مردم و قشر حاکم است؛ يعني قطبي شدن جامعه به يک قشر فرمانروايي مرفه و داراي امتيازات فراوان از یک‌سو و توده زحمت‌کش کارگران و کشاورزان با حداقل معيشت از سوي ديگر بود. فاصله طبقاتي ميان اين دو قطب جامعه بسيار عميق بود و همواره رو به فزوني مي رفت. تنها گروه اندكي كه در شوروي از سطح زندگي بالايي برخوردار بودند و از مشتقات اجتماعي معاف بودند، مقامات حزب حاكم، نظاميان و مديران طراز اول بودند. اين افراد از مواهب سوسياليسم براي يك طبقه برخوردار مي شدند (برژینسکی، 1369: 55). پس از پيروزي انقلاب سوسياليستي، دستگاه حزب كمونيست به يك طبقه رهبري جديد مبدل شد. اين ديوان سالاري، قدرت دولت را به انحصار خود در مي آورد و تمامي ثروت را از طريق ملي نمودن تصاحب مي كرد؛ بنابراين نظام شوروي مشروعيت خود را از ايدئولوژي سوسياليسم مي گرفت که هدف بنيادي آن ريشه کن ساختن هرگونه اختلاف و امتيازهاي طبقاتي بود. حزب بلشويک به نام اين هدف، احزاب ديگر را قلع و قمع کرده و با تصرف تمامي وسايل توليد، تبديل به يك طبقه استعمارگر ميشود، كليه اخلاقيات را زير پا مي گذارد و ديكتاتوري خود را به وسيله وحشت و كنترل كامل ايدئولوژيك برقرار مي سازد. در نظام شوروي عملاً آزادي های طبیعی انسان در بند و حصار کشیده شده بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *