نویسنده: نهضت
فصل دوم: مبانی و ریشههای سبک زندگی غربی
مبانی فکری
أ. اومانیسم و حذف خدا از مرکز زندگی
ادامه:
با ظهور رنسانس و عصر نوزایی در اروپا، بویژه در ایتالیا، جهانبینیهای اومانیستی جدیدی شکل گرفت که انسان را موجودی با استعدادهای بالقوه، قابلیتهای عقلی و هنری و مسئولیتپذیر در قبال سرنوشت خود معرفی کرد. در این دوران، انسان به عنوان «خالق معنا» مطرح شد و دین به یک موضوع شخصی و اختیاری تبدیل گردید. این جنبش نوزایی که در سده چهاردهم آغاز شد، انقلابی در عرصههای هنر، ادبیات و علم ایجاد کرد که هم مسایل دینی و الهیاتی جزمی کلیسای قرون وسطی را به چالش کشید و هم فلسفه مدرسی (اسکولاستیک) را درهم شکست (ماری، 1391: 10). ادامه این جهانبینی اومانیستی در تحولات فلسفی و علمی در قرون هفدهم و هجدهم، به ویژه در عصر روشنگری، تقویت یافت. فیلسوفانی چون جان لاک، اماموئل کانت و غیره، با تأکید بر عقل، آزادی و حقوق فردی، ایدئولوژی اومانیسم را در قالبهای جدیدی گسترش دادند. در این دوران، باور به وجود یک نظام اخلاقی بشری مستقل از دین، به طور جدی مطرح شد و این ایده و فکر که انسان قادر است بدون نیاز به خدا، یک زندگی اخلاقی و معناداری داشته باشد، رواج یافت، به گونهای که انجمن آمریکایی انسانگرایان برجسته میکند: