نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل اول: مسیحیت در ترازوی نقد و بررسی
عوامل انحراف مسیحیت
ادامه
5) مداخله امپراتور قسطنطین
قسطنطین پسر گوستس یکی از شاهان امپراطوری روم، وقتی جانشین پدرش شد، از آنجای که از مادر مسیحیاش متأثر شده بود، گرایش خود را به دین مسیحیت اعلان کرد و دستور داد که تمام مسیحیان در بند را رها کنند. از آنجایی که قسطنطین در یک جامعه وثنی تربیت و پرورش یافته بود، از افکار و اندیشههای بتپرستانهی نیاکان خود متأثر شده بود و در عین حال در بارهی مسیحیت حقیقی معلومات کافی نداشت. زمانی که زمام حکومت را به دست گرفت، اختلاف مسیحیان در مورد الوهیت عیسی -علیهالسلام- و مسئله تثلیث به اوج خود رسیده بود. عدهی مسیح -علیهالسلام- را نه خدا و نه فرزند خدا میدانستند، بلکه او را تنها مخلوق و بشر میدانستند.
بنابراین، قسطنطین که هنوز قلباً به مسیحیت نگرویده بود و فقط به آن تظاهر میکرد، از اوج گرفتن اختلاف به هراس افتاد که مبادا روزی این اختلافات سبب ورشکستگی و سقوط امپراطوری وی گردد. از این جهت دستور داد تا تمام کشیشهای مسیحی از گوشه و کنار امپراطوری وی در محلی جمع شوند تا در این مورد تصمیم گرفته شود. سرانجام تعداد 2048 کشیش دورهم جمع شدند و از این میان تنها 318 کشیش بر این نظریه ابراز اتفاق کردند که مسیح -علیهالسلام- بشر و مخلوق نیست، بلکه خدا و فرزند خدا است. با وجود اینکه طرفداران این نظریه اندک بودند، قسطنطین طرفداری خود از این نظریه اعلام کرد و کسانی که با این نظریه مخالف بودند، محکوم به کفر شده و از سوی حکومت تحت پیگرد و تعذیب قرار گرفتند.
از جمله مسائل و نظریاتی که توسط امپراطوری قسطنطین با پیشنهاد کشیشهای درباری، رسمی اعلام گردیده و به آیین مسیحیت افزوده شد، رسمی شدن یک عده اناجیل، الوهیت عیسی، ابن الله بودن عیسی -علیهالسلام- و… بود که قبلاً توسط بولس یهودی مطرح شده بود.
امپراتور قسطنطین به این شکل در انحراف مسیحیت نقش داشته و یکی از عوامل مهم انحراف مسیحیت به شمار میرود.