تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستانهایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمهالله
دیداری با امام باقر
امام ابوحنیفه فرمود به مدینه آمدم و به نزد امام محمد باقر رفتم، گفت: ای برادر عراقی در مجلس ما ننشین. من نشستم و گفتم: خداوند ترا صلاح بخشد، در مورد ابوبکر و عمر رضیالله عنهما چه میگویی؟
فرمود: خداوند ابوبکر و عمر را مورد رحمت و بخشش خود قرار دهد.
گفتم پیروان شما در عراق میگویند که تو از آنان اظهار بیزاری مینمایی. فرمود: پناه بر خدا سوگند به پروردگار کعبه که آنان دروغ گفتند، آیا نمیدانی که علی دخترش ام كلثوم بنت فاطمه را به ازدواج عمر بن خطاب در آورد؟! و آیا نمیدانی که مادر بزرگ ام کلثوم خدیجه، سرور زنان بهشت و پدر بزرگش رسول الله صلى الله عليه و سلم خاتم پیامبران سیدالمرسلین و پیامبر پروردگار جهانیان و مادرش فاطمه سرور زنان جهان و برادرانش حسن و حسین سرور جوانان بهشت و پدرش علی بن ابی طالب که در اسلام دارای شرف و فضیلت است میباشد؟ اگر عُمر شایستهی همسری ام کلثوم نمیبود، علی دخترش را به ازدواج عمر در نمیآورد. گفتم: اگر نامهای به آنان بنویسی و این دروغی که بر شما بسته اند را تکذیب کنی مناسب است. گفت آنان نامهها را نمیپذیرند؛ من به تو آشکارا گفتم که این جا ننشین، قبول نکردی و نشستی پس چه طور ممکن است که آنان از نامهای اطاعت کنند؟!
فقیـه عـراق