تالیف: سید ابوالحسن ندوی
ترتیبکننده: کرار
غصه نخورا خدا با ماست
حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم و ابوبکر صدیق رضیالله عنه در غار بودند که ابوبکر رضیالله عنه مشرکین را مشاهده کرد و عرض نمود یا رسول الله صلیالله علیه و سلم اگر یکی از آنان قدم به جلو بردارد، ما را خواهد دید. حضرت صلیالله علیه و سلم فرمودند: «ماظنک باثنین الله ثالثهما» چه گمان داری نسبت به دو شخصی که سومین شان الله است.
قرآن در همین خصوص میگوید: «ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» توبه 40.
آنگاه که در غار بودند، یکی از دو تن «رسول الله» به رفیق خود «ابوبكر» گفت اندوهگین مباش، خدا با ماست.
سرانه در تعقیب رسول اکرم صلیالله علیه و سلم
وقتی قریش، رسول اکرم صلیالله علیه و سلم را نیافتند، اعلام کردند که هر کسی رسول اکرم صلیالله علیه و سلم را به آنها برگرداند به او صد شتر جایزه خواهند داد. حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم با یار غارش بعد از این که سه شب در غار ماندند. از آنجا حرکت کردند عامر بن ظهیره و یکی از مشرکین به عنوان راهنما همراه بودند. این راهنماها که اجرت هم میگرفتند. آنها را از طریق ساحل راهنمایی میکردند.
جایزه صدشتر، سراقه بن جعشم بن مالک را بر آن داشت که رسول اکرم صلیالله علیه و سلم را تعقیب نماید و به قریش، تحویل دهد. لذا سوار بر اسب شده، رسول اکرم صلیالله علیه و سلم را دنبال کرد. اسبش لغزید و او را به زمین انداخت سراقه دوباره برخاست و هدفش را دنبال نمود، کمی نرفته بود که دوباره اسبش لغزید و او را به زمین انداخت؛ بار سوم سوار اسب شد و به راه افتاد همین که آنان را دید اسبش لغزید و دستهایش در زمین فرو رفت و سراقه پایین افتاد. از آنجا دودی مانند گرد باد بلند شد اینجا بود که سراقه متوجه شد که رسول اکرم صلیالله علیه و سلم در امان و پناه خداوند قرار دارند و حتماً پیروز خواهند شد، سراقه فریاد بر آورد و گفت: من سراقه بن جعشم هستم به من مهلت بدهید، تا با شما سخن بگویم، قسم به خدا از جانب من هیچ حرکت نامناسبی نخواهید دید. حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم به ابوبکر صدیق رضیالله عنه فرمود: از وی بپرس از ما چه میخواهی؟ سراقه گفت: میخواهم برای من نامهای بنویسید که بین من و شما نشانهای باشد «عامر بن فهیره نامهای بر روی کاغذ یا استخوان نوشته به او تسلیم کرد.