فهرست بستن

تهاجم نرم، سقوط هویت: غرب‌زدگی فرهنگی در سایه جمهوریت و رویکرد طالبان به حفظ فرهنگ اسلامی!

نویسنده: ابو مسعود احسان

در بیست سال جمهوریت، حمله نظامی غرب تنها روی زمین نبود؛ جبهه‌ی دیگری که کمتر دیده شد اما عمیق‌تر اثر گذاشت، جبهه‌ی فرهنگی بود؛ حمله‌ای آرام، خاموش و خزنده، که هدفش تسلط بر افکار، تغییر ارزش‌ها، و قطع ریشه‌های فرهنگی و دینی این ملت بود.

در پوشش «آزادی بیان»، «حقوق بشر» و «مساوات جنسیتی»، صدها رسانه، نهاد مدنی و مراکز فرهنگی شکل گرفتند که بسیاری‌شان در واقع ابزاری برای انتقال فرهنگ غربی بودند، نه پاسداران فرهنگ بومی ما.

سریال‌هایی با ارزش‌های بیگانه از تلویزیون‌های خصوصی پخش می‌شدند، در مکاتب و پوهنتون‌ها مفاهیمی تدریس می‌شد که بیشتر در خدمت پروژه‌ی غربی‌سازی بود تا آموزش اصیل؛ مفاهیمی که نه با هویت دینی ما سازگار بود، نه با تاریخ و سنت ما.

بیش از آن‌که تلاش شود نسل جوان را به قرآن و تاریخ اسلامی پیوند دهند، آن‌ها را به سمت هالیوود و سبک زندگی غربی سوق دادند. ارزش‌ها جابه‌جا شدند: کسی که بی‌حجاب بود، «مترقی» خوانده می‌شد، و کسی که به نماز و حیا پابند بود، «افراطی» لقب می‌گرفت. این واژگان، عمداً برساخته شدند تا باورهای ریشه‌دار ملت، به مرور تهی و بی‌ارزش جلوه کند.

نظام جمهوریت با شعار تنوع و دموکراسی، در واقع در حال مهندسی ذهنی جامعه‌ای بود که نباید دیگر به گذشته‌ی خود افتخار کند. به جای آن، باید شهروند جهانی باشد؛ بی‌ریشه، بی‌مرز، و بی‌جهت.

سینما، موسیقی، رسانه، لباس، و حتی ادبیات، تحت سلطه‌ی محتواهایی قرار گرفت که نهادهای خارجی تأمین مالی و جهت‌دهی می‌کردند. در پس این آزادی، وابستگی فرهنگی نهفته بود؛ نوعی تغییر تدریجی.

اما با روی‌کارآمدن امارت اسلامی، این روند دگرگون شد. اولین گام، مهار این سیلاب فرهنگی بود و بسیاری از رسانه‌هایی که محتواهای خلاف ارزش‌های اسلامی پخش می‌کردند، اصلاح شدند.

به‌جای سرگرمی‌های بی‌هدف، رویکرد به آموزش دینی، تقویت زبان‌های ملی و ترویج فرهنگ بومی تغییر یافت. در مکاتب، مفاهیم دینی و اخلاقی دوباره در اولویت قرار گرفتند.پوهنتون ها به بازنگری محتوای درسی تشویق شدند تا بیش از آن‌که واردات فکری غربی را تکرار کنند، با واقعیت‌های جامعه‌ی افغانستان هماهنگ باشند. فضای عمومی به سمتی رفت که حیا، دیانت، و سادگی دوباره ارزش شدند، نه مایه‌ی تمسخر.

این البته به معنای بستن درها به روی علم یا پیشرفت نیست؛ بلکه بازگشت به تعادلی‌ست که در آن دین و دانش، سنت و توسعه، هویت و رشد، در کنار هم قرار گیرند. حکومت سرپرست تلاش می‌کند به‌جای تقلید کورکورانه، راهی بر پایه‌ی باورها و نیازهای ملی ترسیم کند. نمونه‌ی این رویکرد را می‌توان در برنامه‌های جدید رسانه‌ای، ترویج محتوای دینی در شبکه‌های اجتماعی، و حمایت از علما و فرهنگیان متعهد دید.

البته چالش‌ها همچنان وجود دارد؛ فناوری و فرهنگ جهانی به‌راحتی قابل مهار نیستند. اما تفاوت اینجاست: در جمهوریت، این جریان آگاهانه تشویق می‌شد، اما درحکومت طالبان، با دقت مدیریت می‌شود. هدف، نه انزواست، نه افراط؛ بلکه صیانت از هویتی‌ست که ریشه در تاریخ، دین و فرهنگ این ملت دارد.

امروز اگر جوانی در گوشه‌ای از کشور، به جای تقلید از برنامه‌ی تحت نام ستاره‌ی افغان، به سیرت پیامبر ﷺ علاقه‌مند می‌شود، این صرفاً تصادف نیست. این نتیجه‌ی یک تغییر رویکرد در سطح حکمرانی فرهنگی‌ست.

اکنون جامعه به‌سوی آرامش و احترام به ارزش‌های اصیل باز می‌گردد. دیگر خبری از بی نظمی فرهنگی نیست که در آن هر بی‌ارزشی، نام «هنر» به خود می‌گرفت و هر مخالفتی با فساد، به عنوان کوته‌فکری نکوهش می‌شد.

در پایان، باید پذیرفت که جهاد امروز، تنها در میدان‌های جنگ نیست؛ در میدان ذهن و فرهنگ است. حکومت سرپرست این میدان را جدی گرفته و در آن ایستاده است. نه به قصد سانسور، بلکه به نیت حفاظت. نه برای بستن راه دانایی، بلکه برای باز کردن راه آگاهی، بر پایه‌ی آن‌چه از آنِ این ملت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *