فهرست بستن

نبی رحمت

تالیف: سید ابوالحسن ندوی
انتقام‌جویی و تعصب جاهلی
جنگ احد (سال سوم هجری)
در دامنه کوه احد
رسول اکرم (صلی‌الله علیه و سلم) به راه خود ادامه داده و در وادی اُحد فرود آمدند. اُحد، کوهی است که در فاصلهٔ ۳ کیلومتری «مدینه» قرار دارد. آن حضرت پشت به طرف کوه «اُحد» کردند و لشکر را نیز در کنار «اُحد» مستقر نمودند. سپس با هفتصد تن از یاران خود کاملاً آمادهٔ نبرد گردیدند و «عبدالله بن جبیر» را به‌عنوان فرماندهٔ گروه تیراندازان تعیین نمودند. این گروه مشتمل بر پنجاه نفر بود.
رسول اکرم فرمودند: شما سواران را با تیراندازی از ما دفع کنید و نگذارید از پشت سر به ما حمله کنند. چه ما پیروز شویم، چه شکست بخوریم، شما به‌هیچ‌وجه سنگر خود را ترک نکنید. حتی اگر دیدید که پرندگان اجساد لشکریان را طعمهٔ خود قرار داده‌اند، باز هم از جای خود تکان نخورید. حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و سلم دو زره به تن کرد و پرچم جنگ را به «مصعب بن عمیر» تحویل داد.

مسابقه میان هم‌سالان
حضرت رسول‌الله (صلی‌الله علیه و سلم) گروهی از نوجوانان کم‌سن‌وسال را که برای جهاد آماده بودند، از اُحد بازگردانید. از آن جمله، یکی «سمره بن جندب» و دیگری «رافع بن خدیج» دو نوجوان پانزده‌ساله بودند. اما پدر «رافع» برای فرزندش سفارش کرد و گفت: یا رسول‌الله! فرزندم تیرانداز خوبی است، به او اجازه مرحمت فرمایید. حضرت رسول‌الله صلی‌الله علیه و سلم به او اجازهٔ شرکت در جنگ مرحمت فرمود.
وقتی «سمره بن جندب» که هم‌سن «رافع» بود، از جریان خبر شد، خدمت رسول اکرم صلی‌الله علیه و سلم حاضر شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! شما به «رافع» اجازه دادید، ولی مرا برگرداندید، در صورتی‌که اگر با «رافع» کشتی بگیرم، او را به زمین خواهم زد. بالاخره هر دو با هم کشتی گرفتند، «سمره»، «رافع» را به زمین انداخت و مشرف به گرفتن اجازه از آن حضرت گردید. او در جنگ شرکت کرد و از خود رشادت‌ها نشان داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *