تالیف: سید ابوالحسن ندوی
عاشقانِ حقیقی «ادامه»
کفار «زید» را برای قتل و اعدام از حرم بیرون بردند گروهی از «قریش» آنجا گرد آمدند، ابوسفیان نیز در میان آنها قرار داشت، ابوسفیان رو به زید کرد و گفت: تو را به خدا قسم ای زید آیا دوست داری که اینک محمد بجای تو نزد ما میبود و تو در میان خانوادهات میبودی. «زید» گفت: من دوست ندارم حضرت محمد صلیالله علیه و سلم هر کجا که هست خاری در پایش فرورفته و اذیت شود در حالیکه من در میان خانواده خود نشسته باشم.
«ابوسفیان» وقتی این مطلب را شنید چنین گفت من هیچ کسی را سراغ ندارم که کسی دیگر را چنان دوست داشته باشد که یاران «محمد» وی را دوست دارند و سرانجام حضرت «زید» را به شهادت رساندند.
اما «خبیب» هنگامی که او را به قصد اعدام به سوی چوبه دار آوردند به آنها گفت: اگر اشکالی نمیبینید به من اجازه بدهید که دو رکعت نماز بخوانم. گفتند: اجازه دارید بخوانید او دو رکعت نماز با خشوع و خضوع ادا کرد. سپس رو به مردم کرد و گفت: قسم به خدا اگر شما گمان نمیکردید که من از ترس مرگ نماز را طول دادهام حتماً بیشتر میخواندم آنگاه اشعار زیر را سرود: فلست ابالی حین اقتل مسلماً علی ای شق كان في الله مصرعی
و ذلك في ذات الاله وان يشأ يبارك على اوصال شلو ممزع
هنگامی که در حالت اسلام کشته شوم باکی ندارم که از کدام جانب بر زمین میافتم
این قتل من به خاطر خداست و اگر خدا بخواهد به بندهای از هم گسسته و پاره، پاره
شده برکت میدهد.
نبی رحمت