نویسنده: نهضت
فصل دوم: انسان در نظام فکری اومانیسم
1.سیر تاریخی اومانیسم در غرب
ب.اومانیسم روشنگری
ادامه:
در واقع آرای کانت را میتوان نقطه عطفی در تاریخ فلسفه غرب دانست. از یک سو، با تأکید بر استقلال عقل عملی، زمینه را برای شکلگیری اخلاق سکولار فراهم کرد و از سوی دیگر، با ارائه تعریف جدیدی از نقش انسان در فرآیند شناخت، بنیانهای فلسفه مدرن را تحکیم بخشید. اومانیسم کانتی با جایگزینی عقل خودبنیاد به جای وحی الهی، الگوی جدیدی از جهانبینی را پایهگذاری کرد که تا امروز بر تفکر غربی مسلط است. این تحول هرچند دستاوردهای مهمی برای بشر به همراه داشت، اما همانگونه که بسیاری از منتقدان اشاره کردهاند، بحرانهای عمیقی در حوزه معنا و ارزشهای اخلاقی ایجاد کرده است که از چالشهای اساسی جهان معاصر به شمار میرود.
نکته: در بررسی تاریخی اومانیسم دوره روشنگری، اگرچه فلاسفه و اندیشمندان متعددی در شکلگیری و توسعه این جریان فکری نقش داشتهاند، اما در این تحلیل به جهت حفظ ایجاز و جلوگیری از اطاله کلام، صرفاً به آراء دو چهره برجسته و تأثیرگذار این دوره رنه دکارت و ایمانوئل کانت پرداخته شده است. انتخاب این دو فیلسوف به دلایل زیر صورت گرفته است:
- دکارت به عنوان بنیانگذار فلسفه جدید و پایهگذار اومانیسم عقلبنیاد
- کانت به عنوان نقطه اوج و تکاملیافتهترین چهره اومانیسم روشنگری
این انتخاب بدان معنا نیست که سایر اندیشمندان این دوره مانند روسو، ولتر یا دیدرو از اهمیت کمتری برخوردار بودهاند، بلکه به این دلیل است که تحولات فکری این دو فیلسوف به تنهایی قادر به نمایش کامل سیر تکاملی اومانیسم در این مقطع تاریخی است. - ویژگیهای اومانیسم روشنگری
با بررسی جامع اومانیسم روشنگری که در متون پیشین به تفصیل مورد بحث قرار گرفت، میتوان به ویژگیهای اساسی این جریان فکری دست یافت. این ویژگیها نه تنها ماهیت این جنبش را مشخص میکنند، بلکه تأثیرات عمیق آن بر تمدن غربی را نیز توضیح میدهند.
أ. عقلمحوری رادیکال: همانگونه که از تحلیل آثار دکارت برمیآید، بنیانگذاری «عقلانیت خودبنیاد» مهمترین ویژگی اومانیسم روشنگری محسوب میشود. دکارت با طرح «شک روشمند و جمله معروف «میاندیشم پس هستم»، انسان را به عنوان تنها منبع معتبر شناخت معرفی کرد. این رویکرد توسط کانت به اوج خود رسید، آنجا که انسان را قانونگذار طبیعت دانست و عقل انسانی را یگانه مرجع ارزشگذاری معرفی کرد.
ب. سکولاریزاسیون: با توجه به نقدهای کانت به الهیات سنتی، میتوان دریافت که اومانیسم روشنگری به تدریج مفاهیم دینی را از عرصه عمومی زندگی به حاشیه راند. کانت معتقد بود مفاهیمی مانند خدا و جاودانگی روح، اگرچه ممکن است از نظر عملی سودمند باشند، اما نمیتوانند موضوع شناخت قطعی قرار گیرند. این موضعگیری به شکلگیری جامعهای سکولار انجامید که در آن دین به حوزه خصوصی زندگی محدود شد.
ج. فردگرایی افراطی: همانطور که در نظریه اخلاقی کانت مشاهده میشود، اومانیسم روشنگری بر استقلال مطلق فرد تأکید داشت. نظریه «انسان به عنوان غایت فینفسه» نشان میدهد که در این دیدگاه، فرد انسانی و حقوق او در کانون توجه قرار گرفته و هرگونه نهاد یا سنتی که این استقلال را محدود کند، مورد نقد قرار گرفته است.
د. خوشبینی علمی و تکنولوژیک: با استناد به تأکید روشنگران بر تواناییهای عقل انسانی، میتوان دریافت که این جریان فکری به پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک خوشبین بود. این ویژگی در پیامدهای تاریخی اومانیسم روشنگری، از جمله انقلاب صنعتی و پیشرفتهای علمی قرن نوزدهم، به خوبی تجلی یافت.
ه. نهادستیزی و سنتسوزی: همانگونه که از خشم روحانیون و کشیشان نسبت به کانت برمیآید، اومانیسم روشنگری رویکردی تهاجمی نسبت به نهادهای سنتی، به ویژه کلیسا داشت. این ویژگی در نقدهای تند روشنگران به نهادهای دینی و حکومتی به وضوح قابل مشاهده است.
و. اخلاق عقلانی و سکولار: با تحلیل نظریه اخلاقی کانت، درمییابیم که اومانیسم روشنگری به شکلگیری نظام اخلاقی مستقل از دین انجامید. این ویژگی در تأکید کانت بر «قانون اخلاقی درونی» و بینیازی انسان از مراجع خارجی برای تشخیص خوب و بد به خوبی نمایان است.
کنار هم گذاشتن این ویژگیها که مستقیماً از تحلیل متون مربوط به اومانیسم روشنگری استخراج شدهاند، درمییابیم که این جریان فکری در واقع پروژهای بود برای بنیاننهادن تمدنی جدید بر اساس عقل انسانی، بینیاز از هرگونه مرجع ماوراءطبیعی. این ویژگیها اگرچه به پیشرفتهای چشمگیری در حوزههای علمی و سیاسی انجامید، اما همانگونه که در مباحث پیشین اشاره شد، بحرانهای معنوی و اخلاقی خاص خود را نیز به همراه آورد که تا امروز گریبانگیر تمدن غربی است.