فهرست بستن

فرجام یک اشتباه تاریخی

نویسنده: نهضت

تجاوز نظامی، در ژرف‌ترین لایه فکری خود، نوعی خود فریبی و عصیان کور قدرت مغرور است؛ قدرتی که در مستی هیبت آهن و آتش، به این وهم گرفتار می‌شود که می‌تواند سرنوشت ملت‌ها را با زنجیر تانک و گلوله از نو بنویسد. اما تاریخ، این داور خاموش و بی‌امان، بارها فریاد زده است که همه خاک‌ها تسخیرشدنی نیستند. برخی سرزمین‌ها، نه فقط جغرافیا، که روح‌اند؛ و افغانستان، از همان خاک‌هایی است که روح دارد.
ششم جدی ۱۳۵۸، روزی بود که ارتش سرخ شوروی سابق، با همه غرور ابرقدرتی خود، گام بر سرزمینی نهاد که پیش‌تر متجاوزان بسیاری را بلعیده بود. رهبران سابق کرملین، افغانستان را تنها صفحه‌ ای در شطرنج سیاست جهانی دیدند؛ بی‌آن‌که بدانند این سرزمین، میدان بازی نیست، میدان ایستادگی است. آنان پنداشتند که حضور سرباز و انبوه سلاح، به معنای فتح است؛ غافل از آن‌که فتح واقعی، نه بر خاک، که بر دل‌ها رقم می‌خورد.
یورش شوروی سابق، نه صرفاً یک عملیات نظامی، بلکه آغاز نمایشی از غرور فروپاشنده یک ابرقدرت بود. این تجاوز، اعلان جنگ با تاریخ بود؛ تلاشی مذبوحانه برای شکستن اراده ملتی که ایمان را سپر، و هویت را سلاح خود ساخته بود. اما این سرزمین، قرن‌هاست که آموخته چگونه در برابر طوفان تجاوز بایستد. افغانستان، با ریشه‌هایی عمیق در تاریخ، با تکیه بر ایمان و غیرت، مهاجمان را نه در یک نبرد، که در گذر زمان شکست می‌دهد.
مقاومت مردم افغانستان، جنگی برای بقا نبود؛ قیام یک ملت برای حفظ شرف، هویت و بودن خویش بود. هر کوه سنگر شد؛ هر خانه دژ مقاومت و هر شهید سندی زنده بر شکست زور. این ایستادگی، ارتش سرخ را فرسوده، روح آن را شکست و هیمنه شکست‌ناپذیرش را در هم فرو ریخت.
فرجام این تجاوز، چیزی جز شکست استراتژیک، عقب‌نشینی خفت‌بار و آغاز افول قدرت شوروی سابق در چشم جهان نبود. افغانستان، بار دیگر به تاریخ آموخت که در معادله واقعی قدرت، ایمان بر اسلحه، اراده بر زور، و مشروعیت بر اشغال پیروز می‌شود. و این سرنوشت محتوم هر متجاوزی است که گمان کند می‌تواند روح یک ملت را به زنجیر بکشد غافل از اینکه رسوایی در برابر تاریخ و شکست در محکمه وجدان بشری را در پی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *