نویسنده: نهضت
مبانی حقوق بشر غربی
ادامه:
نسبیتگرایی اخلاقی
نسبیتگرایی اخلاقی به عنوان یک اصل مهم در جهان غرب، تأکید دارد که اخلاق و ارزشها اموری نسبی هستند و به شرایط، زمینههای فرهنگی، اجتماعی و تاریخی بستگی دارند. این دیدگاه در مقابل مطلقگرایی اخلاقی قرار میگیرد که معتقد است اصول اخلاقی و ارزشها جهانی، ثابت و تغییرناپذیر هستند. نسبیتگرایی اخلاقی بر این باور استوار است که آنچه در یک جامعه یا فرهنگ به عنوان «خوب» یا «بد» تعریف میشود، ممکن است در جامعه یا فرهنگ دیگر کاملاً متفاوت باشد. این تفکر به عنوان بخشی از فلسفه پسامدرن، نقش مهمی در شکلگیری نظامهای حقوقی و اخلاقی غرب ایفا کرده است.
1.تحول تاریخی نسبیتگرایی اخلاقی: نسبیتگرایی اخلاقی ریشه در تحولات فکری و فلسفی غرب، به ویژه در دوران پسامدرن (قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی)، دارد. فیلسوفان و اندیشمندان بسیاری بودن در غرب که ایده ای نسبیت اخلاقی را در حوزه های گوناگون مطرح کرده اند. این نظریه در آرایی فیلسوفان مانند: نیچه و میشل فوکو، بیشتر به چشم میخورد. دیدگاه آنها با تأکید بر نسبیت اخلاق و ارزشها، در جوامع غربی به عنوان یکی از پایههای اصلی در حقوق نیز رسوخ کرده است. نیچه در کتاب «فراسوی نیک و بد» استدلال کرد که اخلاق و ارزشها نسبی هستند و به شرایط و زمینههای فرهنگی و اجتماعی بستگی دارند. او معتقد بود که اخلاقیات موجود، به ویژه اخلاق مسیحی، محصول شرایط تاریخی خاصی هستند و نمیتوانند به عنوان اصولی جهانی و مطلق پذیرفته شوند (نیچه، 1385: ۱۲۳). میشل فوکو نیز در نوشتههای خود، بر این تأکید کرد که اخلاق و ارزشها به شرایط و زمینههای تاریخی و اجتماعی بستگی دارند. او با تحلیل قدرت و دانش، نشان داد که چگونه مفاهیم اخلاقی و حقوقی در طول تاریخ تغییر کردهاند و تحت تأثیر ساختارهای قدرت قرار گرفتهاند. فوکو معتقد بود که هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد، بلکه هر حقیقتی نسبی و وابسته به شرایط تاریخی است (فوکو، 1389: ۸۹). این اندیشهها پایههای نسبیتگرایی اخلاقی را در نظامهای حقوقی و اخلاقی غرب تقویت کردند و باعث شدند که حقوق بشر به عنوان مفهومی انعطافپذیر و وابسته به زمینههای فرهنگی و اجتماعی تعریف شود.