تألیف: عبدالرحمن حسن حبنکه المیدانی
نیرنگ های یهودیان بر ضد اسلام و مسلمانان در زمان پیامبر خدا و موضع گیری یهود در قبال رسالت محمد صلى الله عليه وسلم
بعضی از یهودیان به یثرب (مدینه) و مناطق مجاور آن در مسیر شام هجرت کرده بودند و بعید نیست که به عمد به این مناطق هجرت کرده باشند، به سبب مطالبی که در کتاب هایشان درباره مژده ی پیامبر مورد انتظار – که خداوند به وسیله ی او دینش را پیروز میگرداند و سرزمین های دنیا را به دست او می گشاید- خوانده بودند و زمانی که صفات سرزمین هجرتش را بررسی کردند، ظن غالب شان براین شد که آن سرزمین یثرب و اطرافش باشد، در نتیجه به عمد هجرت کردند تا اقامت گاهی در آن جا و اقامتگاه های دیگری در راه شام برای خود قرار دهند و آنجا قلعه هایی بنا کنند که در آینده ی نه چندان دور، زمانی که خداوند آن پیامبر را برگزید در جنگ با عرب به آنها نیاز دارند. به این دلیل در خیبر قلعه های متعددی داشتند ولی آنان گمان می کردند که این پیامبر مورد انتظار ناچار باید از بنی اسراییل باشد؛ بدین سبب ساکنان یهودی حجاز پیش از بعثت محمد صلی الله علیه و سلم منتظر پیامبری بودند که خدا به وسیله ی او نبوت را خاتمه میدهد.
رسالتی عمومی و شامل همه ی شریعت ها را میآورد و از خداوند متعال میخواستند که آنان را به وسیله ی این پیامبر که بر زبان پیامبران به آنان وعده داده شده بود، پیروز گرداند، تا از او پیروی کنند و همراه او با عرب بت پرست بجنگند و پادشاهی بنی اسراییل را در زمین برگردانند، زیرا آنان می دانستند که خداوند برای آن پیامبر پیروزی و گشایش نوشته است و در بین عرب به صراحت می گفتند: خداوند به زودی پیامبر مورد انتظار را مبعوث می کند؛ و و آنان نخستین کسانی هستند که از او پیروی میکنند سپس همراه او با عرب میجنگند، در نتیجه به برکت او پیروز و غالب میشوند ولی هنگامی که این پیامبر موعود از بنی اسراییل نیامد، بلکه از عرب و از فرزندان اسماعیل آمد، نسبت به آنان حسد ورزیدند- در حالی که حسد گمراه کننده و کشنده از خصلت های پلید و موروثی یهودیت است – در نتیجه همه ی یهود به او کفر ورزیدند و تعداد کسانی که به او ایمان آوردند اندک بودند علت کفرشان عدم باور قلبی نبود، زیرا آنان او را با تمامی صفت هایی که در تورات آمده بود شناختند و تنها از روی سرکشی وحسادت بود، که پس از روشن شدن ،حق کافر شدند، این چیزیست که خداوند در سوره ی بقره آشکارا بیان نموده است:
« وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَبُ مِنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ
عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ، فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَفِرِينَ »
«و هنگامی که از طرف خداوند کتابی به آنان رسید که تصدیق کننده ی چیزهایی بود که با خود داشتند و آن را شناختند و پی بردند بدان کفر ورزیدند؛ در حالی که قبلا امید فتح و پیروزی بر کافران داشتند پس لعنت خداوند بر کافران باد.
هم چنین فرمود:
«الَّذِينَ آتَيْنَهُمُ الْكِتَبَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ »
«کسانی که کتاب را به آنان داده ،ایم او را (پیامبر خدا )میشناسند آن گونه که فرزندان شان را می شناسند و بی شک گروهی از آنان حق را می پوشانند؛ در حالی که می دانند. »
پس از هجرت از همان روزهای نخستینی که محمد صلی الله علیه و سلم به مدینه تشریف فرما شدند، یهود به دشمنی با او پرداخته و با نیرنگ او را تکذیب کردند، و عرب را برضد او تحریک نمودند و برای آسیب رساندن به پیامبر و رسالتش هر راهی را پیمودند؛ با این که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از همان روزی که در مدینه ساکن شد، بین خود آنان پیمانی نوشت و در آن پیمان آنان را بر آزادی دینی و عبادت و معابد و اموال و حقوقشان در امان قرارداد، همچنین هم پیمانیشان با اوس و خزرج را ابقا کرد و به آنان قول کمک و حمایت داد، مشروط بر این که پیمان شکنی و تبهکاری و تجسس نکرده و دشمن را کمک نکنند و برای آزار رساندن دست درازی نکنند ولی مدتی نگذشته بود که قدوم پیامبر را نحس دانستند و دل هایشان از حسد و کینه لبریز شد و با بیم و هراس به او می نگریستند، که از راسخ بودن قدمش و انتشار دعوتش و جمع شدن اوس و خزرج زیر پرچمش پس از آن دشمنی خونین و طولانی میترسیدند زیرا آنان از دشمنی بین اوس و خزرج بهره برداری کرده و پایگاهشان را محکم می نمودند؛ باوجودی که در منطقه بیگانه بودند، بسیاری مصالح و منافع و امتیازات را برای خود محقق می ساختند و ثمراتش را می چیدند که مهمترین آنها مصالح اقتصادی بود، که یهود می دانست چگونه از آن بیشترین بهره را ببرد و برای غیر خود جز قوت ضروری چیزی باقی نگذارد و به همین سبب یهودیان در حجاز بهترین باغ های خر ما را داشتند که آن زمان در منطقه مهمترین ثروت محسوب می شد؛ با این که آنان مهمانانی بودند که در سرزمین های عربی اقامت گزیده بودند و صاحبان اصلی زمین نبودند.