تألیف: عبدالرحمن حسن حبنکه المیدانی
یکی از دانشمندان یهود نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم
علیه یهودیان گواهی می دهد
ادامه:
عبدالله بن سلام می گوید اسلامم را از یهدودیان پنهان نمودم. سپس نزد رسول خدا آمدم و به او گفتم: ای رسول خدا! یهود قومی تهمت زن هستند و دوست دارم مرا در یکی از خانه هایت پنهان کنی، سپس درباره ی من از ایشان بپرسی پیش از این که از مسلمان شدنم با خبر شوند، تا شما بدانید که من در میان آنان چه موقعیتی داشتم زیرا اگر بدانند که مسلمان شده ام، به من تهمت زده و از من عیب جویی میکنند. رسول خدا صلی الله علیه و سلم مرا در یکی از خانه هایش پنهان کرد و آنان بر ایشان وارد شدند و با او سخن گفتند و از او سؤال کردند. سپس به آنان فرمود: حصین بن سلام در بین شما چگونه مردیست؟ گفتند: سرورمان و پسر سرورمان و دانشمندمان و از دانایان ماست. عبدالله گفت: هنگامی که گفتارشان را تمام کردند بر آنان خارج شدم و به آنان گفتم: ای ملت یهود! از خدا بترسید و آنچه این پیامبر برای شما آورده است قبول کنید. به خدا قسم! میدانید، او پیامبر خداست و او را در تورات با اسم و صفتش نوشته شده می یابید. من بدون شک گواهی میدهم که او پیامبر خداست و به او ایمان می آورم و تصدیقش میکنم و او را میشناسم این جا بود که گفتند: دروغ میگویی، سپس به جانش افتاده و گفتند بدترین ما و پسر بدترین ماست به پیامبر خدا گفتم آیا به شما خبر ندادم که آن ها قومی تهمت زن، خیانتکار، دروغگو و تبهکاراند؟ عبدالله گفت: اسلامم و اسلام خانواده ام را آشکار کردم و عمه ام (خالده دختر حارث) نیز اسلام آورد و اسلامش نیکو شد. هنگامی که عبدالله مسلمان شد، حیی بن أخطب و كعب بن أ أسد و ابو نافع و أشيع و شمويل بن زید به او گفتند: در میان عرب پیامبری مبعوث نمیشود بلکه دوست تو پادشاه است.
می خواستند، بدین وسیله او را از دینش برگردانند ،بنابراین این همان عبدالله بن سلام، یکی از دانشمندانشان است و به سرشتشان آگاه است و خداوند دلش را به اسلام هدایت میکند و علیه آنان گواهی می دهد که آنان قومی بسیار دروغگو، خیانتکار و تبهکاراند و به همین سبب در بین عرب شیطان و ار کوشیدند که برای اسلام و حامل رسالتش و برای مسلمانان نیرنگ و نقشه بکشند.