فهرست بستن

علل انحطاط؛ چرایی افول تمدن اسلامی

بخش چهارم: تفرقه امت
نویسنده: محبوبی
ادامه:

لایه عمیق‌تر این پراکندگی، به شکاف‌های مذهبی و کلامی بازمی‌گردد. اختلاف‌های عقیدتی که می‌توانست در چارچوب گفت‌وگوی علمی و مدارا مدیریت شود، به‌تدریج به سلاحی برای کسب مشروعیت سیاسی تبدیل شد. حکومت‌ها برای تحکیم پایه‌های قدرت خود، گاه به دامن‌زدن بر این اختلافات و حتی سرکوب گروه‌های مخالف روی آوردند. این امر نه تنها باعث هدررفتن انرژی فکری جامعه در مجادلات بی‎فرجام شد، بلکه احساس تعلق به یک «امت واحد» را به چالش کشید. پیوند دینی که باید پوشاننده‌ی تنوع قومی و جغرافیایی باشد، خود به عاملی برای جدایی بدل شد.
پیامد این دو سطح از پراکندگی، فرسایش شدید اقتدار سیاسی مرکزی و مفهوم «خلافت» به عنوان نماد وحدت بود. وقتی مشروعیت حاکمیت، بیش از آنکه بر خدمت به کل امت استوار باشد، بر پایه قبیله، نژاد یا گرایش خاصی تعریف شود، اعتماد عمومی و انگیزه همکاری از میان می‌رود. در چنین فضایی، وفاداری‌ها محلی و قبیله‌ای می‌شود و منافع جزئی بر مصالح کلان غالب می‌آید.
این تفرقه و پراکندگی، ضربه‌ای مهلک بر پیکره تمدن اسلامی وارد آورد. تمدنی که منابعش در جنگ‌های داخلی هدر می‌رفت، نیرویش در درگیری‌های فرقه‌ای هدر می‌رفت و اراده‌اش برای رویارویی با چالش‌های جدید در نزاع بر سر قدرت خرد می‌شد، به‌تدریج از قدرت کنش‌گری جمعی محروم گشت. از دست دادن این «اتحاد در عین کثرت»، یکی از کلیدی‌ترین حلقه‌های زنجیر علل انحطاط بود که راه را برای ضعف در برابر عوامل دیگر هموار کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *