فهرست بستن

نقدی بر اندیشه‌های سیاسی

نویسنده: محبوبی
فصل ششم: فمینیزم

  1. معرفی فمینیزم

واژه فمینیزم از ریشه Feminine به معناي «زنانه، مادینه، زن آسا، مؤنث» که در اصل از زبان فرانسه و از ریشه لاتینی Feminia گرفته شده است. این واژه اولین‌بار در سال 1873 میلادی به زبان فرانسه وارد شد. واژه یاد شده در فارسی به معناي طرف‌داری از زنان، هواداري از حقوق و آزادي زنان، همچنین آزادي خواهی زنان، زن وري، زن گرایی و مؤنث گرایی است. از مجموع تعریف ها، در اصطلاح چنین برداشت میشود که فمینیزم به مجموعه اي از حرکت ها و فعالیت هاي اجتماعی گفته می شود که با هدف رسیدن به حقوق زنان و رفع تبعیض از آنان – بیشتر به دست خود زنان – انجام میگیرد (منصورنژاد، بی تا، 248).
تعریف یکسان و جامعی از فمینیزم وجود ندارد. شاید یکی از دلایل نبودن تعریف یکسان از این نگرش، آن است که فمینیزم، جنبش یگانه اي نیست. تمام فمینیست ها در این باره که زنان فرودست اند و براي آزادي آنان باید راهکارهایی برگزید، هم عقیده اند، ولی در مورد دلیل هاي این ستمدیدگی و راهکار رسیدن به آزادي، بین آنان اختلاف نظرهاي اساسی دیده میشود.
فمینیزم را می توان واکنش زن غربیِ مدرن، در برابر فرهنگ به‌جای مانده از عصر سنت اروپایی دانست. این نهضت، از یک طرف ریشه در مفاهیم جدید عصر روشنگری، در حوزه ی فلسفه و علوم اجتماعی، از جمله اومانیزم، سکولاریزم، تساوی، حقوق بشر و آزادی های اجتماعی دارد که با پیروزی انقلاب فرانسه و تدوین قانون حقوق بشر در این کشور رسمیت یافت و از طرفی، وامدار موج تحول گراییِ اجتماعی و سیاسی، خصوص محوری و فضای باز پس از انقلاب فرانسه بوده و بالاخره از طرف دیگر، از موج صنعتی شدن غرب و شکل گیری طبقه ای به نام سرمایه داران و کارفرمایان، متأثر است (جمعی از نویسندگان، 1382: 13).
کمتر کسی باور دارد که معنی اصطلاحات «فمینیزم» و «فمینیست» بدیهی است. یکی از نشانه های این بلاتکلیفی، تمایل به استفاده از کلمه فمینیزم ها برای نشان دادن تنوع دیدگاه هایی است که فمینیست ها ابراز می‌کنند. نشانه ی دیگر، ترجیح دادن تعریفی حداقل یا به گفته روزالیند دلمار تعریفی پایه ای است:
«دست‌کم میتوان گفت فمینیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت گرفتار تبعیض هستند که نیازهایی مشخص دارند که نادیده و ارضا نشده می ماند که لازمه ی ارضای این نیازها تغییری اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است» (ویلفورد، 1393: 36).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *