فهرست بستن

نقدی بر اندیشه‌های سیاسی

نویسنده: محبوبی
فصل ششم: فمینیزم

  1. مبانی نظری فمینیزم
    ‌ب. باور به اومانیزم

اگر چه از واژه «اومانیزم» معانی متفاوتی برداشت میشود، اما مفهوم امروزی آن از نگاه «شلر» آلمانی عبارت است از: «خواست انسان، معیار و مقیاس همه چیز است»؛ بنابراین، اومانیزم نگرشی کلی است که به بینش های فلسفی، هنری، حقوقی، اخلاقی و یا رشته های علمی جهت می دهد و بر اساس آن باید انسان‌مدار و محور هر تلاش، آفریننده همه ارزش ها و ملاک تشخیص خیر و شر باشد. در این رویکرد «انسان» جای «خدا» می نشیند که می تواند بدون در نظر گرفتن دین و ارتباط با ماورای طبیعت، مشکلات دنیای خود را حل کند. نتیجه اومانیزم، مادی تلقی کردن انسان، نفی حاکمیت خداوند، زمینی کردن و بی اعتبار جلوه دادن دین است. محور و اصل همه چیز، خواسته ها و لذت های بشری است و در این رویکرد، دینی معتبر تلقی میشود که برای تأمین لذت های بشری و هماهنگ با خواسته های انسان باشد. ناگفته پیدا است که اگر اومانیزم از «دین انسانی یا بشری» سخن می گوید، هدفش دین تابع هوس و شهوات نفسانی است.
فمینیزم در نخستین دوران شکل گیری، ماهیتی اومانیستی داشته است. اگوسنت کنت، جان استوارت میل و همسرش هاربت تایلور، سارا گریمکه و فرانسیس در قرن نوزدهم، از مشهورترین رهبران سرکردگان فمینیزم لیبرال و طرف‌داران نظریه تعمیم حقوق فردی اومانیستی به زنان بودند. این گروه، حقوق فرد را بی ربط با جنسیت او می پندارند و به این باورند که سرشت زنانه و مردانه، یکسان است و فقط «انسان» وجود دارد نه جنس. از این جهت، مخالف پذیرش نقش های متفاوت و از پیش تعیین شده برای مرد و زن در خانواده اند و معتقدند که در روابط زناشویی، شادکامی و لذت زن و شوهر اصل است، نه تشکیل خانواده و تربیت فرزند. تربیت آرمانی برای فمینیست های لیبرال، تربیتی است که هر کس هر گونه که می خواهد زندگی کند و گزینش او از سوی دیگران پذیرفته شود (غفاری نوین، 1388: 126).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *