تألیف: اسماعیل راجی الفاروقی
توحید؛ به مثابهی نخستین اصل در فلسفهی اخلاق
ادامه:
هندوئیسم نوع بشر را به چند طبقه تقسیم کرده است و طبقات پایین را به غالب نوع بشری اختصاص داده است که اگر از اهالی هند باشند، نام «طبقهی نجس» را بر آنها نهاده و اگر از سایر انسانها باشند، نام «مالیتجا» یا افراد ناپاک از لحاظ دینی را بر آنان گذاشته است. افراد طبقهی پایین یا دیگران هیچ راهی ندارند که در ایــن حیات (= دنیا) به سطح طایفهی (برهمن) های ممتاز والا بالا بروند؛ زیرا چنین انتقالی ناممکن است؛ مگر پس از مرگ و از طریق تناسخ ارواح. از این رو انسان در این حیات ضرورتاً به طایفهای منتسب است که در آن به دنیا آمده است و تا زمانی که فرد در این حیات دنیا است، تلاش اخلاقی، هیچ گونه فایدهای برای وی ندارد.
بالأخره اینکه بودیسم دربارهی حیات بشری و سایر آفریدگان حکم کرده که عذاب و رنجی بیپایان است، این مکتب بر این باور است که خود هستی نیز شرّ است و تنها وظیفهی انسان که امکان دارد معنایی داشته باشد، آن است که تلاش خود را به کار بندد تا از طريق مهار نفس و جهد عقلی رهایی یابد.