تألیف: اسماعیل راجی الفاروقی
توحید؛ به عنوان نخستین اصل در علم ارزشها
ادامه
این تمدن، ندا سر میداد که هر آنچه که حقيقتاً مورد رغبت و تمایل است، یعنی مورد اهتمام حقیقی است، طبیعتاً خیر است؛ زیرا خود رغبت، به دلیل طبیعی بودن خیر است و اگر این حالت غلبه کند که با خود طبیعت تناقض پیدا کند، این امر علاوه بر احتمال تعارض مسیر مربوط به این رغبتها یا عناصر طبیعت با یکدیگر، به این خاطر است که چنان جاذبهای کافی نداشته است که بازنگری در فرضیه اول را تضمین کند.
از این رو، یک اصل فوق العاده مورد نیاز است که از هر گونه تمایل و رغبت موجود در طبیعت فراتر باشد و در چارچوب آن اصل، میتوان همهی تناقضات و اختلافات آن را فهمید؛ و این مسئلهای است که باید درک کرد. با این حال، به جای ادراک این حقیقت تمدن یونانی شیدا و خیرهی خود جمال طبیعت شده بود. به گونهای که نتیجهی فاجعه بار خود مکتب طبیعت گرایی را یک مسئلهی طبیعی به شمار آورد.