تألیف: دوکتور عبدالباقی حقانی
فصل اول: خلافت و سیاست اسلامی
فقه و سیاست
جدایی دین از سیاست
در اسلام هیچگاه دین و سیاست از هم جدا نبوده و نیست، زیرا دین بدون سیاست و سیاست بدون دین کدام مفهومی ندارد؛ بلکه این فرق را مذاهبی ایجاد نمودهاند که بخاطر تقرب به الله و تزکیه نفس و خود سازی چند اصل را برای تصوف ذکر نمودهاند تا انسان از کششهای دنیوی پاک گردیده به الله متعال نزدیک شود و ترک دنیا نماید، از خانه، قریه، اولاد و دوستان جدا گردیده، در کنار دریایی یا بر قله کوهی به عبادت الله متعال مشغول شود.
ظاهرا مذهبی که دیدش چنین باشد روابط و مشاغل زیاد را نمیپذیرد، لیکن مذهبی که روابط خود را بسان روابطی که با الله تعالی دارد، با بندهها و با نفس خود با تفصیلی که بیان شد و ختم روابط با بندهها را به نام انسانیت نامکمل بشناسد و مفهوم ترک دنیا به مفهوم انتخاب کوه و دریا نباشد، بلکه در پهلوی آنکه در دنیا زندگی مینماید، به ادای حقوق نیز متعقد باشد، چگونه ممکن است که همچو مذهبی پیروان خود را از روابط سیاسی و اجتماعی بدور نگهدارد و به سوی رهبانیت برود؟ در اسلام چنانکه امور دینی یک بخش بزرگ آن را تشکیل میدهد، سیاست نیز جزء مهم آن است و جدایی مذهب از سیاست هیچ معنا و مفهومی ندارد.