فهرست بستن

فریادهای خاموش (روایاتی از زندان های دوره اشغال افغانستان)


نویسنده: محبوبی
فصل دوم: زندان های خوفناک افغانستان
ادامه زندان پلچرخی
زندان پلچرخی در دوره‌ی کمونیستی

به دلیل وضعیت سیاسی ناپایدار این دوره، سیستم عدلی و قضایی کشور بی‌نظمی شدیدی را تجربه نموده و برای حزب بر سر اقتدار فرصت به دست گرفتن کنترل مطلق زندان‌ها مساعد گردیده بود. به‌خصوص محبس پلچرخی که در این دوره پرآوازه بود و بیشتر خارج از محدوده‌ی صلاحیت‌های قضایی کنترل می‌شد. کمونیست‌ها به محض دست‌یابی به قدرت، به بهانه‌ی عفو عمومی تمام زندانیان را در سراسر کشور به این استدلال که در زمان ریاست جمهوری داود خان در موردشان عدالت به شیوه‌ی درست رعایت نشده بود، از زندان آزاد نمودند. برخی ادعاها حاکی از این است که این عفو به معنی واقعی عمومی نبوده است؛ زیرا تعداد زیادی از نخبگان و به‌خصوص کسانی که دارای تمایلات اسلامی بودند، هرگز از زندان آزاد نشدند و فریادهایشان پشت میله‌های زندان خاموش شده است. رژیم دست‌نشانده به بهانه‌ی عفو عمومی به آرامی دروازه‌های زندان پلچرخی را باز نمود تا از آن به‌عنوان محل تعذیب و شکنجه‌گاه عمومی استفاده نماید. به علاوه‌ی مجرمین جنایی، اساساً کسانی را هدف قرارداد که با تفکر کمونیسم و اشغال افغانستان از جانب اتحاد جماهیر شوروی مخالف بودند. زندان خوفناک پلچرخی به‌صورت خاص در جریان سال‌های 1357 و 1358 خشن‌ترین و وحشتناک‌ترین دوره‌ی خود را سپری نموده و تصویر ناپسندی از خود در افکار عمومی بجا گذاشته است.
زندان پلچرخی در این دوره مملو از زندانیان سیاسی بود، کسانی که با رژیم کمونیستی دست‌نشانده و تهاجم شوروی به افغانستان مخالف بودند. ازدحام زندانیان به حدی بوده که در هر سلول 120 تا 130 زندانی گنجانده شده بود. البته تعداد زندانیان در یک سلول با افزایش قیام‌ها در مقابل تهاجم شوروی، افزایش می‌یافت و در هر سلول عمومی از 250 تا 600 زندانی گنجانده می‌شد (روستار، 1369: 93 و هریپور، 1368: 22). زندانیان در مورد اعاشه نیز با مشکلات جدی روبرو بودند. مواد خوراکی که برای زندانیان تهیه می‌شد، آب کدو، آب زردک، آب بادنجان سیاه، آب شلغم و آب برگ چغندر بوده است. روند توزیع این گونه بود که «سطل به دست سرگروپ زندانیان داده می‌شد، اگر غذا زردک می‌بود، استحقاق ده محبوس نیم سطل آب و پنج عدد زردک، اگر بادنجان می‌بود، نیم سطل آب و دو عدد بادنجان، اگر برگ چغندر می‌بود، نیم سطل آب و یک پاو برگ چغندر داده می‌شد» (عبدالرحیم‌زی، 1383: 123). گاهی اوقات برای زندانیان برنج پخته می‌کردند؛ اما نظافت نه در هنگام پختن و نه در هنگام انتقال و توزیع، اصلاً در نظر گرفته نمی‌شد و همیشه در غذای پخته شده حشرات مرده دیده می‌شد. به همین ترتیب زندانیان از نگاه دسترسی به تشناب و آب آشامیدنی نیز در تعسر و تنگنا نگهداری می‌شدند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *