ترتیبکننده: کرار
فصل پنجم
اسلام و جاهلیت
واجب بود در هر ناحیهای از نواحی جهان برای تبلیغ اسلام علیه این دعوت جاهلیت، خود را آماده میساختند و هیچگاه موضعی خلاف اسلام و مسلمین اتخاذ نمینمودند، هرچند هـم مصـالح ملی و سیاسی و مالی اقتضا میکرد، آنها نمیبایست کاری را انجـام میدادنـد کـه موجب تغذیۀ جاهلیت در جهان بشود و نباید چیـزی از آنهـا سـرمیزد کـه نشـانۀ تمایل و اعتماد آنها به این نظام جاهلی باشد که همین امتهـا در جهـان گسـترش داده بودند، یا لااقل نمیبایست خواهـان گسـترش آن میبودنـد و در انجـام جـرم و عداوت آنها که دیگر عداوتی بزرگتر از آن وجود ندارد، شریک میشدند. امـا آنچـه که تأسف عمیق و تعجب شدید در دل ایجاد میکند و چنانکه علی ابن ابـی طالـب رضیالله عنه در یکی از خطبههای خود میفرماید: «بقدری شگرف است که قلب را میمیرانـد و فهم را مشغول میدارد و به اندوه و نگرانیها میافزاید»، آن اسـت کـه هـیچ یـک از مسلمانان این حقیقت را با این همه وضوح و روشنی نفهمیدند و از موقـف صـحیح خود در جهان، لغزیدند و فراموش کردند و ندانستند کـه آنهـا و امتهـای جـاهلی اروپا، داعی دو نظام متضاد برای زنـدگی و دو تمـدن متنـاقض بسـان دو کفـۀ تـرازو هستند که هرگاه کفهای بچربد، دیگری بالا میآید.