نویسنده: عبدالمنان محبوبی
فصل دوم: تبشیر مسیحیت در عصر جمهوریت
اهداف تبشیر (تنصیر)
ادامه
1- استعمار فکری
وحدت عقیده و طرز تفکر مؤثرترین عامل در برقراری ارتباط میان افراد است؛ از این جهت غربیها تلاش میورزند با استفاده از حرکت تنصیری این دو عامل مؤثر را در ارتباط با کشورهای اسلامی به کار بگیرند و مسلمانان را با عقیده و طرز تفکر خود همگام سازند. البته ناگفته نماند که این همگام سازی عقیده و طرز تفکر از روی دوستی و همدردی با مسلمانان نیست، بلکه از این طریق میخواهند زمینهی استعمار کشورهای اسلامی را فراهم آورند؛ بنابراین، چنانچه قبلاً نیز تذکر یافت، تبشیر و استعمار در ادوار مختلف تاریخ همگام بودند، اصلاً حرکت تبشیر یا تنصیر مسیحیت جهت استعمار کشورها راهاندازی شد. گاهی تبشیر بهعنوان مقدمه وارد کشورها میشود و گاهی تبشیر پس از تجاوز و استعمار به کشورها هجوم میآورد. در افغانستان عصر جمهوریت، تنصیریهای مسیحی پس از اشغال کشور توسط آمریکا و همپیمانانش، هجوم آوردند. پس به طور قطعی میتوان گفت که حرکت تنصیر یا تبشیر، چهرهی دیگری از چهرههای استعمار است و چهرهی سیاه استعماری این حرکت را میتوان بهخوبی در سخنان «راید»، یکی از چهره¬های مشهور حرکت تبشیری نصرانیت مشاهده کرد. او چنین اظهار نظر نموده است: «من تلاش میورزم تا مردم را از محمد بهسوی مسیح بکشانم و احتمالاً مسلمانان در این مورد فکر کنند که من در این تلاش خود هدف خاصی دارم، ولی باید گفت که من با مسلمانان هیچ نوع همدردی ندارم و نه آنها برادران انسانی من هستند و اگر منافع نصرانیها در آن نهفته نمیبود، هیچ گاهی نمیخواستم با مسلمانان کمک و همکاری صورت بگیرد» (خالدی و فروخ، 1372ق: 193). همچنین سخنان «کوتوی زکلر» یکی دیگر از چهرههای مشهور حرکت تنصیر، این موضوع را تأیید میکند: «بدون شک توسعه طلبی استعمار دو هدف داشت: یکی اقتصادی و دیگر سیاسی و حرکت تنصیر جزء اساسی از این توسعه طلبی اروپائی بود» (خلف، 1427 ق: 243).
بنابراین، استعمار فکری یکی از اهداف شوم حرکت تبشیری مسیحیت بوده است که در افغانستان در زمان اشغال بیستساله، در راستای پیاده نمودن این هدف شومشان تا حدودی موفق بودند و فکر و اندیشه تعدادی از جوانان کشور را به استعمار خویش درآورده بودند.