ترتیبکننده: کرار
فصل پنجم
اسلام و جاهلیت
امروزه مسلمانان به علت ناآگاهی از دین خود و دگرگونشـدن عواطـف آنهـا و تحت تأثیر تبلیغات دشمنان اسلام، به جاهلیت اروپا مانند یگانـه همپیمـان اسـلام مینگرند و در میان ملتها و دولتهای اروپایی هرکدام را کـه بـه آنهـا نزدیکتـر و برای مصالح و اغراض سیاسی و مالیشان مفیدتر باشد، قرعـه میاندازنـد و ایـن را نمیدانند که آنها با داشتن اختلاف در نظام سیاسی و ادارۀ امور داخلـی و سیاسـت خارجی خود و علیرغم عداوت و کینهتوزی ظاهری در بین خود، برادرانی شـقیقه از یک پدر و مادرند! و در اصول اولیه و فلسفهشان که اسـلام آن را جاهلیـت مینامـد اختلافی ندارند. اندیشمندان مسلمان و شاگردان آنها بلکه حتـی رهبـران و زعمـای مسلمین (تا چه رسد به عوام) این تصور را نکردنـد کـه مـادام ایـن امتهـا از غلبـۀ سیاسی بهرهمند بوده و مادام که بر جهان حاکم باشـند، الگـوی تمـام عیـار و نمونـۀ ایدهآل در اخلاق و رفتار و علم و تمدن و فضائل و رذائل خواهنـد بـود و مـادام کـه کلمۀ آنها علیا باشد هیچ دعوت دینی به ثمر نمیرسد و کلمـهاش علـو نمییابـد و هیچگاه در جهان اخلاق فاضـله حـاکم نخواهـد شـد و ارزش پیـدا نخواهـد کـرد. بنابراین، مصلحت اسلام و انسانیت در این است که این امتهـا تمامـا از رهبـری و زعامت جهان عزل گردند و اگر قرار است تنها مسئول صلاح و فساد جهان مسلمانان باشند و مقام اجرای عدالت و گواهی خداوند و مراقبت حرکت و سیر جهان، به آنها تفویض گردد، بایستی در این راه بیش از سایر ملتها و امتها تـلاش نماینـد و نـه تنها طلایهدار این حرکت در مبارزه با جاهلیت و امتهایش باشند، بلکه باید دعوت از آنها، آغاز و بدانها ختم گردد.