نویسنده: محبوبی
فصل سوم: وضعیت اسفناک زندانیان
روایاتی تکاندهنده از شکنجهگاه بگرام
روایت غمانگیز ملاعبدالسلام ضعیف
ادامه
پس از اینکه ضعیف بهوش میآید، تحقیق و بازجویی را شروع میکنند: «همین که چشم گشودم، در جلویم دو سرباز را دیدم که چماق در دست آماده واردآوردن ضربه بودند. در دو طرف من تعدادی سرباز سیاه پوست که همه قویهیکل بودند و با لبهای کلفت و سیاه مانند اشتر ایستاده بودند. مانند دیوها که در داستانها شنیده بودم به نظر میآمدند و تفنگچههایشان را به طرف سر من نشانه رفته بودند… همه با یک آواز فریاد میزدند و سه سوال داشتند:
اسامه کجاست؟
ملا محمد عمر کجاست؟
تو در نیویورک و واشنگتن چه کردی؟
من در میان آنها لخت و عریان افتاده بودم. این چه عدل و انصاف است؟ آنها هر قدر بر من فریاد زدند، من توان جوابدادن را نداشتم و نمیتوانستم زبانم را حرکت بدهم؛ زیرا دهان و دندانها همه از شدت سرما باهم قفل شده بودند…» (همان، 37).
ضعیف در زندان بگرام بر اثر سرمای شدید و شکنجههای طاقتفرسا بارها از هوش رفته است و مدتها بدون آب و نان در بیهوشی و تحمل درد سپری نموده است: «… من در طول این مدت هیچ نمازی را ادا نکرده بودم. در طول این مدت که به تخمین من یک شبانه روز گذشته بود، لب به غذا و آب نزده بودم. خواب و بیهوشی با هم سپری شده بود. استخوانهای سراپایم چنان درد میکرد که گمان داشتم همه شکسته است. سرم در اثر لت و کوب شکسته بود و سراپایم غرق خون بود…» (همان، 38).
معمولاً سختترین شکنجهها را در اتاق تحقیق و بازجویی، هنگامی که پاسخ دلخواهشان را دریافت نکنند، بر زندانیان وارد میکنند. دوران تحقیق برای یک زندانی سختترین دوران زندان محسوب میشود؛ زیرا، از وی به کاری که نکرده است اعتراف میکشند و او را به جرمی که مرتکب نشده است، متهم نموده، مجرم خطاب میکنند. بار دیگر ضعیف، پس از شکنجههای طاقت فرسای مثل بیخوابی و تحمل سرما، تحت تحقیق و بازجویی قرار میگیرد: «آنها آغاز به سوال نمودند که بخش اعظم آن در مورد اسامه و ملا محمد عمر بود. ازآنجاکه از مرگ و زندگی آنها اطلاعی نداشتم، جوابهای من منفی بود. اظهار بیاطلاعی من رنگ چهرههای آنان را تغییر داد و آثار خشم در چهرههایشان ظاهر گردید. رفته رفته سخنانشان شکل تهدید را به خود گرفت؛ اما جواب من همان بود و بس» (همان، 40).
این بود قسمتی از خاطرات ملا عبدالسلام ضعیف از ناجوانمردی پاکستانیها و وضعیت مرگبار زندان بگرام. پس از مدتی تعذیب و شکنجه، ضعیف و بیست زندانی دیگر را به شیوهی تحقیرآمیزی از بگرام به قندهار و از آنجا به گوانتانامو منتقل کردند.