ترتیبکننده: کرار
فصل ششم
شاهرگ حیات جاهلیت
طبقۀ متوسط هم حال و وضعشان به مراتب از آنها بدتر است، خداوند به حرص و طمعورزی معذبشان ساخته است، طوری که دائما به بالاتر از خودشان نگاه میکنند و هیچگاه پائینتر از خودشان را نمیبینند، از این رو به غم و اندوه پیوسته و پشت سر هم و سختیهای مستمر گرفتار اند و همیشه خود را سرزنش میکنند و گلایه و نالایشان پایانی ندارد، همواره به یک شرطبندی بیمنتها و مسابقۀ بیبرد و باخت مشغولند، مسابقهای که هیچگاه به خط پایانش نمیرسند و اگر به غایتی میرسند، غایت و پایان دیگری را هم میبینند و به دنبالش میدوند ولی باز مقصد و غایت دورتر مینماید، چنانکه افق یا پرتو خورشید از طفلی که میخواهد آنها را به چنگ آورد، دورتر میشوند و میگریزند! و بدینسان هیچگاه به آن سرمایه و ثروت و جاه و رفاه ایدهآلشان نمیرسند، و وقتی یکی از آنها مرگش فرا میرسد، سراسر وجودش را غم و اندوه فرا میگیرد، چون توشهای از پیش برای آخرت خویش نیندوخته است و عاجزانه ابراز میدارد: فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ.
و بگوید پروردگارا، اگر مرگم را اندکی به تأخیر بیندازی صدقه و احسان بسیار میکنم و به زمرۀ صالحان میپیوندم».