ترتیبکننده: کرار
فصل ششم
شاهرگ حیات جاهلیت
و اما طبقۀ بزرگان یعنی شاهان و شاهزادگان و فرمانروایان، اینها میخواهند دنیا را سر تا پا ببلعند و تمام خوشیها و شادیها را به سرعت به تاراج ببرند، هیچگاه این مرض آنها شفا نمییابد و این عطش آنها رفع نمیشود و دقیقه بدنبال راحتی بیشتر و چیزهای بکر و تازهتری هستند، به غذاها و آشامیدنیها لذیذ و مرکبها و قصرها و لباسهای نو قانع نمیشوند و بدنبال لذیذتر و تازهتر آنها میگردند. بـه طـوری کـه سراسر یک کشور و تمامی منابع ثروت یک امـت، کفایـت آنهـا را در ایـن مـوارد، نمیدهد، و سرآخر ناچار به وام گرفتن و راهاندازی تجارتها و مالیاتهـای جدیـد میشوند و حتی حاضرند در این راه ردای زهراء و لباس ابوذر و شملۀ اویس و مصحف عثمان و شمشیر عمرو بن معدی کرب و نیزۀ زبیر وبردۀ کعـب بـن زهیر را در گرو دشمن بگذارند، ولی شراب صبح و شبشان مهیا گردد.
لشکری از مصلحین، عفریت جاهلیت را مورد هجوم قرار دادند و از هر طرف بر سرش فریاد کشیدند و همه از یک کمان به سویش تیر انداختند، اما نتوانسـتند آن را از پای درآوردند و شاهرگ حیاتش را هدف قرار دهند.
واعظان و امرکنندگان به معروف و بازدارندگان از منکر، به تدریس اخلاق و ایراد بحثهایی در ترغیب به بهشت و ترساندن از درافتادن به جهنم پرداختند، بلکه مردم در بهشت طمع ببندند و از آتش دوزخ خود را برحذر دارند و وعدههـای خداونـد را به فال نیک بگیرند، مردم هم تمام اینها را با تأنی گوش کردند ولی هیچ کدام آنهـا تکانی نخوردند و رفتارشان عوض نشد. نویسندگان بـا دقـت و ظرافـت و فصـاحت تمام، کتابها نوشتند و در آنها به بیان زهـد عمـرین (عمـر و ابـوبکر رضیالله عنهما) و تنگی معیشت علی بن ابی طالب و موعظههـای حسـن بصـری و عبـارات ذی النون مصری و سخنان نغز فضیل ابن عیاض و زهدیات ابـی العتاهیـه و فصاحت واعظ ابن الجوزی و تحلیلهای امام غزالی پرداختند، کتابهایی که هر کلمۀ آن تا مغز استخوان آدم نفوذ میکند!.