نویسنده: نورالحق خادمی
موضوع: گفتار اول: ادامه اهداف تهاجم نظامی بر افشار
در آن شب همزمان قوتهای توپچی حزب وحدت اسلامی نیز به صدا درآمده بودند، بر بلندیهای آسمائی، باغ بالا، ساحۀ کمپنی و قرغه پیهم آتش میباریدند. آتشباریهای هر دو جناح جنگ که در تاریکیهای شب بدون نشانهگیری، بهوسیلة ور صفت فیر میگردید، حداکثر به خانه و کاشانه مردم نگونبخت در افشار، و کمربند کوه آسمایی اصابت میکرد و موجب قتل و کشتار گسترده ساکنان مظلوم میگردید.
ضربات آتش احضارات در طول شب از چکاد آسمائی، کمپنی، پغمان و قرغه به افشار طوری سازمان داده شده بود که شکل حملههای بیامان پیدرپی، مواضع و محلات طرف مقابل را که بیشتر در محلات مسکونی جابهجا بودند بهگونهای کوبیدند که زنده جانی باقی نماند، تا تهاجم فردا بدون مقاومت به نتیجه برسد. از همین رو ساکنان افشار که زیر ضربات آتشها قرار گرفته بودند، در گرداب خون، مرگ و تباهی فرورفته بودند. قتلعام شهروندان در افشار در همین شب آغاز گردیده، افشار به میدان جنگ تبهکارانه و کشتار وحشیانه مبدل گردیده بود. بسیاری از مردم بیچاره از اثر اصابت مستقیم توپ، راکت، ماشیندارهای ثقیل به خانههایشان و شمار دیگر در اثر سقوط و فروریختن سقف خانهها جان باختند وزیر خروارها خاک و سنگ مدفون گردیدند.
جنگسالاران که در هر دو سو فرمان ماشین کشتار را به دست داشتند، آخرین محصولات دانایی و درایت رزمی خود را در جنگ افشار به کار گرفته بودند و با سرکوب خونین شهروندان بیگناه که منبع اصلی آن انتقامجوییهای مذهبی، قومی و قدرتطلبی بود دست به کشتار زدند. فاجعه قتلعام افشار در آن شب و روز، حادثهای نیست که بتوان آن را بهسادگی توضیح داد، این فاجعه را میتوان زنجیرهای بیپایان خیانت، انتقامجویی و قدرتطلبیهای نامشروع گروههای شر و فساد تصور کرد. تقریباً هیچ خانهای نمانده بود که سقف آن را گلوله آتش ثقیل نشکافته باشد. فرار از آن جهنم، در ظلمت شب و سردی هوا، کار سادهای نبود؛ ازاینرو همه در خانههای خود، تن به تقدیر الهی سپرده، باقیمانده بودند و خانههای بدون تهکاوی به شدیدترین تلفات انسانی مواجه گردیده بود.
رد پای کمونیزم