ترتیبکننده: کرار
بعد از بعثت
گفتگوی بین عتبه و حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم
وقتی عتبه سخنانش را به پایان رساند، آنگاه حضرت رسول الله صلیالله علیه و سلم فرمود: ای ابوالولید! سخنان شما تمام شد؟ او گفت: بله، حضرت فرمود: اکنون از من بشنو، عتبه گفت: بفرمایید بگویید. حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم، آیاتی از سورۀ فصلّت از اوّل تا آیه سجده تلاوت نمود. عقبه در حالی که دستهایش را به پشت انداخته و بر آن تکیه زده بود با توجه کامل گوش داد. همینکه رسول اکرم صلیالله علیه و سلم به آیۀ سجده رسید، سجده تلاوت بجای آورد؛ سپس فرمود: کاملا گوش کردید! ای ابوالولید حالا اختیار به دست خودت است، عتبه بلند شد، به سوی سران قریش رهسپار گشت، سران قریش وقتی به عتبه نگاه کردند، برخی گفتند: قسم به خدا ابوالولید با چهرۀ دیگری بر گشته است، وقتی او نشست گفتند: چه خبر است ای ابوالولید؟ او گفت: خبر از این است که من گفتاری شنیده ام که مثل آن تا کنون اصلا نشنیده بودم؛ سوگند به خدا که این گفتار، شعر نبود، سحر و جادوگری هم نبود. سپس گفت ای جماعت قریش! حرف مرا بشنوید: این مرد را هر چه میکند به حال خودش بگذارید، با او کار نداشته باشید. گفتند: بخدا تو را با گفتارش سحر کرده است، ای ابوالولید! او گفت: البته رأی من همین است. شما اختیار دارید، هرچه دلتان خواست انجام دهید.