تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:سخنان بزرگان در مورد امام ابوحنیفه رحمهالله
ادامه:
اعمش برای حج به سوی مکه حرکت کرد وقتی به حیره رسید، به علی بن مشهر گفت: به نزد امام ابوحنیفه برو تا برای ما مناسک حج را بنویسد.
سعدان بن سعید گفته است ابوحنیفه طبیب این امت بود؛ زیرا جهالت و نادانی بدترین درد و علم و دانش بهترین دارو است؛ او این داروی شفابخش را گسترش داد تا به وسیلهی آن جهل و نادانی محو گردید.
ابن مبارك گفته است امام ابو حنیفه رحمهالله فقیهترین مردم بود و فقیهتر از وی کسی را ندیدهام. و نیز گفت: او يك آيت بود. کسی پرسید در خیر آیت بود، یا شر؟ ابن مبارك بر وی برخروشید و گفت ساکت باش ای مرد! میگویند: غایة فی الشر، وآية في الخیر؛ یعنی وقتی کسی میگوید: فلان آیت بود، دیگر سؤال از این که در خیر بود یا در شر بیمورد است؛ چون آیت در خیر به کار برده میشود و غایت در شر.
شافعی میگوید کسی به امام مالک گفت: آیا ابوحنیفه را دیدهای؟ فرمود بله، مردی را دیدم که اگر در مورد ثابت کردن طلابودن این ستون سنگی با تو به سخن میپرداخت دلیلش را ثابت مینمود. ابویوسف گفته است امام ابوحنیفه رحمهالله همواره بر این عادت بود که هرگاه مسألهای به نزدش آورده میشد میفرمود آثار و احادیثی را که نزد شما در مورد این مسأله وجود دارد بیان نمایید هنگامی که آثار و روایات را بیان میکردیم و او هم آنچه در خاطرش بود، ذکر مینمود سر در گریبان اندیشه فرو میبرد و هر قول و نظری را که بیشتر با احادیث مطابق بود، انتخاب میکرد و زمانی که دلایل به یکدیگر نزدیک و یا مساوی بودند میاندیشید و آنگاه یکی را بر میگزید.
صیمری به اسنادش از حافظ شریک قاضی روایت نموده که ابوحنیفه مردی بسیار ساکت و همواره در حال تفکر و اندیشیدن بود؛ در فقه دقت نظری خاص داشت و در استخراج مسایل علمی و بحث و بررسی آنها بسیار ماهر بود؛ در برابر تعلیم و آموزش به دیگران هیچ نوع اجرت و پاداشی دریافت نمیکرد؛ اگر شاگردش فقیر و مستمند بود به او و خانوادهاش کمک میکرد تا بتواند به آموختن علم و دانش بپردازد و هنگامی که از تحصیل علم فارغ میشد به او میگفت: «به راستی که تو به ثروت بزرگی دست یافتهای که همانا شناختن حلال و حرام است.»
ایشان انسانی بسیار عاقل و هوشمندی بود که به ندرت با دیگران به مجادله میپرداخت.
فقیـه عـراق