تالیف: سعدیه سالازهی
ترتیب کننده: کرار
موضوع:داستانهایی از زندگی امام ابو حنیفه رحمهالله
توجه به همسایگان
يك كفاش خوشگذران در محلهی امام ابوحنیفه رحمهالله زندگی میکرد و مبلغی را که هر روز به دست میآورد صرف خرید گوشت و شراب میکرد و با دوستان خود تا پاسی از شب مینشست. او خودش کباب درست میکرد و به دیگران میخورانید شراب هم در مجلس دور میزد سرانجام به وجد آمده و این شعر را خواند:
أضَاعُوني و أى فتى أضَاعُوا ليوم كريهة و سداد ثغر
مرا از دست دادند و نمیدانند چه جوانمردی را از دست داده اند که در خور روز سخت و جنگ و نگهداری مرز است. امام ابوحنیفه که شبها کم میخوابید و اوقات شب را به تلاوت، ذکر و دعا
میگذرانید همیشه این شعر را میشنید. از قضا مأموران حکومتی از اعمال او آگاه شدند و شبانه او را دستگیر کردند و به زندان انداختند صبحگاهان امام ابوحنیفه از دوستان خود پرسید: در شب گذشته صدای شعر همسایه نیامد آنها ماجرای دستگیری و زندانیشدن او را خبر دادند.
بلافاصله امام ابوحنيفه مرکب طلب کرد و لباسهای فاخرش را پوشید و روانه دارالاماره شد. والی کوفه عیسی بن موسی برادرزادهی منصور، خلیفهی عباسی بود که از همهی خاندان عاقلتر دلیرتر و سیاسیتر بود. به او خبر دادند که امام ابوحنیفه قصد ملاقات با شما را دارد.
او دستور داد تا درباریان استقبال گرمی از امام ابوحنیفه به عمل آورند هم چنین دستور داد تا حضرت امام ابوحنیفه را تا حیاط دارالاماره سواره بیاورند مراسم استقبال انجام گرفت با ادب و احترام فراوان ایشان را نشاندند. والی گفت: شما خودتان را به زحمت انداخته اید. دستور میفرمودید تا شخصاً من به خدمتتان شرفیاب میشدم امام ابوحنیفه فرمود: در محلهی ما کفاشی زندگی میکند که مأموران شما او را دستگیر کرده اند. من درخواست دارم او را آزاد کنید.
عيسى بلافاصله به مسئول زندان دستور داد تا او را از زندان آزاد کنند. امام ابوحنیفه از والی تشکر نمود و به همراهی کفاش روانه منزل گردید و در راه به آن کفاش گفت: آیا تو را ضایع کرده ایم؟ و این گفتهی امام اشاره داشت به آن شعری که کفاش هر شب در مجالس شبنشینی خود میخواند، کفاش در جواب گفت: خیر شما حق همسایگی را به طور کامل ادا نمودید. پس از این ماجرا کفاش حلقهی درس امام ابوحنیفه را لازم گرفت و از عیاشی خود پشیمان گردید و توبه کرد و رفته رفته در علم فقه مهارت یافت و به لقب فقیه نایل گردید.
فقیـه عـراق