نویسنده: محبوبی
فصل سوم: اسلام و دموکراسی
اسلام و دموکراسی از نگاه اندیشمندان اسلامی
ادامه:
با اندکی تفکر و تأمل در اوضاع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان در عصر جمهوریت، دوران حاکمیت نظام دموکراسی، بهخوبی پیداست که هر سه جنبه و برداشتی که از دموکراسی در فوق تذکر یافت، در کشور اتفاق افتاده است. سردمداران عصر جمهوریت که خود را گردانندگان اصلی دولت تلقی میکردند و چنین میپنداشتند که دولت افغانستان در تصرف کامل آنها و خودشان انتخابات را برگزار میکنند و بر اساس اصول دموکراسی و آزادی، بر کرسیهای دولتی تکیه میکنند؛ در حالی که از روز روشنتر است که مداخلهی آمریکا در افغانستان عصر جمهوریت به حدی زیاد بود که در تمام امور داخلی کشور، حتی انتخاب رئیسجمهور، سلطهی کامل داشت و دولتمردان جمهوریت فقط صحنهپردازانی بودند که با گردانندگی آمریکا به صحنه حاضر میشدند و نقش خود را بهعنوان یک بازیگر ایفا میکردند.
از جهت دیگر، سردمداران دموکراسی با استفاده از آزادی بهعنوان اصلی از اصول دموکراسی در عصر جمهوریت اندیشههای سکولاری و بیدینی را در کشور ترویج نمودند. شخصیتهای دینی و الگوهای اخلاقی را از صحنه کنار زده، ارزشهای اخلاقی و باورهای اعتقادی را در زمرهی اختیارات فردی و تابع مزاج انسانی جلوه داده، از این طریق فساد اخلاقی و بیبندوباری را در جامعه ترویج نمودند و از این مسیر، زمینهی اتلاف ارزشهای اخلاقی و باورهای دینی و سرانجام انسان و مسلمان اخلاقمدار و دیندوست را فراهم آوردند. سرانجام اینکه فریادهای دموکراسی غرب برای افغانستان، از روی خیرخواهی و بشردوستی نبوده است، بلکه دموکراسی دریچهی برای مداخله در امور داخلی کشور و پیاده نمودن اهداف شوم و برنامههای گمراهکنندهی یهودیان برای جامعهی اسلامی بوده است. خیر اندکی که در ظاهر دموکراسی مشاهده میشود، چشمِ ظاهربینِ خاماندیشانِ عصر جمهوریت را شیفتهی خود ساخته بود، چنانکه عیبهای بزرگ و اسلامستیز باطنی آن را نادیده گرفتند و با جان و دل پذیرای آن شدند.ی دینی سیر سلوک نمایند، اما باید مشکلاتی که در این مسیر قرار دارد را نیز به جان بخرند.