فهرست بستن

مأموریت شکست خورده

نویسنده: محبوبی
فصل ششم: مأموریت شکست‌خورده (ناکامی دموکراسی)
شکست دموکراسی در افغانستان
ادامه
در همین مورد برخی از قلم‌به‌دستان، تجربه‌ی بیست‌ساله‌ی افغانستان از جمهوریت و دموکراسی را «دموکراسی در غیبت دموکرات‌ها» قلمداد نموده‌اند، اما باید خاطرنشان کرد که مسئله عمیق‌تر از این است؛ تجربه‌ی بیست‌ساله‌ی افغانستان از جمهوریت و دموکراسی نه‌تنها در غیبت دموکرات‌ها بوده، بلکه در غیبت مردم، به‌عنوان هسته‌ی مرکزی دموکراسی، اتفاق افتاده و سرانجام از همین ناحیه به شکست مواجه شده است.
باید اذعان نمود که در بستر ناهموار تاریخ افغانستان، همانند بیشتر کشورها، دموکراسی‌خواهی یک روی سکه‌ی تحولات سیاسی‌اجتماعی در این کشور بوده است. نکته‌ی مهم و قابل‌ملاحظه این است که با وجود اینکه از نگاه طرف‌داران دموکراسی، ماهیت اجتماعی افغانستان به‌گونه‌ای است که دموکراسی بهترین الگوی حکومتی برای آن قلمداد می‌شود (زیرا جامعه‌ای چندقومی است که فقط در یک محیط دموکراتیک سهم و نقش اقوام در قدرت مشخص می‌شود)، هیچ‌گاه خورشید دموکراسی کاملاً بر آسمان زیبای افغانستان درخشش خود را به نمایش نگذاشته و فضای سیاسی حاکم بر افغانستان همواره ابری بوده است. تجربه دموکراسی در سه دوره، به‌رغم فراز و فرودهای منحصر‌به‌فرد هر دوره، یک مخرج مشترک داشته است؛ دموکراسیِ افغانستان بادآورده بوده و هر کس به آن دلبستگی و پایبندی نداشته است و دقیقاً به همین دلیل هر بار با اندک تکانی از هم فروپاشیده است.
پس از استقرار نظام جمهوریت بر افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی، جامعه افغانستان همواره با دو موج مخالف یکدیگر در زمینه‌ی استقرار دموکراسی مواجه بوده است؛ تلاش نیروهای به‌اصطلاح روشنفکر برای استقرار نظام دموکراسی و در مقابل جهاد و مقاومت نیروهای امارت اسلامی، جهت براندازی نظام جمهوریت و دموکراسی. در کنار این دو موج مخالف، در تمام دوران دو جریان اصلی نیز در تقویت یا تضعیف هر یک از این دو موج فعالیت داشته‌اند؛ یکی بستر اجتماعی جامعه‌ی افغانستان که بیشتر زمینه‌ساز قدرت‌یابی نیروهای غیردموکراتیک بوده است. این جریان به نفع نیروهای امارت اسلامی در حرکت بوده است. جریان دیگر، مداخله‌ی خارجی که نگرش آن‌ها به امواج اجتماعی و سیاسی در افغانستان، تابع ملاحظات و منافع ملی آن‌ها بوده است و در ظاهر به نفع نیروهای دموکراسی‌خواه بوده است.
با توجه به این پیچیدگی‌ها و درهم‌تنیدگی‌های اجتماعی‌سیاسی، از ابتدای شکل‌گیری دولت در افغانستان، دموکراسی در این کشور با معمای پیچیده‌ای مواجه بوده است. در سال ۲۰۰۱ میلادی که ایالات متحده به افغانستان لشکرکشی کرد و نظام جمهوریت را بر کشور مستقر نمود، این انتظار شکل گرفت که معمای دموکراسی در افغانستان گره‌گشایی شود، اما پس از گذشت بیست سال و شکست مفتضحانه‌ی دموکراسی در افغانستان و روی‌کار آمدن نظام اسلامی، مشخص شد که ترازوی دموکراسی شاخص امیدوارکننده‌ای از دموکراسی را در افغانستان به نمایش نگذاشته است. با این شکست، معمای دموکراسی در افغانستان به‌گونه‌ی دیگری گره‌گشایی شد؛ به‌رغم چالش‌هایی که در صفحات بالا به آن‌ها اشاره شد، باید گفته آید که دموکراسی یک آرمان خیالی، ازدست‌رفته و غیرقابل تعمیل و تحمیل بوده و اینکه دموکراسی به هیچ‌وجه نمی‌تواند نظام مورد نظر مردم افغانستان باشد و نمی‌تواند هیچ‌گاهی بر افغانستان تسلط یابد و برای همیشه یا برای مدت طولانی بر این کشور حکمرانی نماید.
در ادامه به برخی از عواملی که زمینه‌ساز شکست دموکراسی در افغانستان شده‌اند، پرداخته شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *