تالیف: سید ابوالحسن ندوی
ماجرای افک
سلوک و رفتار صحابهٔ کرام با رسول اکرم صلی الله علیه وسلم مانند فرزندان با پدر بود.
ازدواجهای رسولالله صلیالله علیه و سلم، همگی بهمنزلهٔ مادران مؤمنان بودند و اصحاب، حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و سلم را از پدر و فرزند و همهٔ مردم بیشتر دوست میداشتند. صفوان بن معطل، فردی بود که به دیانت، نیکی، عفت و حیا شهرت داشت؛ حتی گفتهاند او اساساً نسبت به زنان رغبتی نداشت. بنابراین، اصل قضیه چندان مهم نبود، اما عبدالله بن ابی آن را بزرگ کرد و پس از بازگشت به مدینه، شایعهپراکنیها آغاز شد. یاران منافق او با دامن زدن به این داستان، در پی آن بودند که فتنهای در میان مسلمانان برانگیزند، ارتباط آنان را با رسول اکرم صلیالله علیه و سلم و خاندانش تضعیف کنند و اعتماد برخی به برخی دیگر را از بین ببرند.
متأسفانه، چند نفر از مسلمانان نیز شکار شایعات شده، گرفتار شک و تردید شدند، بیآنکه تحقیقی کرده باشند.
وقتی حضرت عایشهٔ صدیقه (رضیاللهعنها) بهطور ناگهانی از جریان مطلع شد، بهشدت ناراحت گردید و دچار غم و اندوه شدید شد؛ بهطوریکه اشکهایش از شدت گریه بند نمیآمد و خواب به چشمانش نمیرفت.
این ماجرا برای رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بسیار دشوار و سنگین بود. حضرت منبع شایعه را شناخت، پس همان روز بر منبر رفت و دربارهٔ عبدالله بن ابی سخن گفت و فرمود:
«ای مسلمانان! میخواهم دربارهٔ کسی صحبت کنم که در خصوص خانوادهام مرا اذیت و آزار رسانیده است. قسم به خدا، من نسبت به خانوادهام کاملاً اطمینان دارم.»
سپس فرمود:
«آنها مردی را ذکر کردهاند که من جز نیکی چیزی از او ندیدهام. او (صفوان) کسی است که اصلاً نزد خانوادهام نمیرود مگر آنکه همراه من باشد.»
در این لحظه، برخی از افراد قبیلهٔ اوس ناراحت شدند…
نبی رحمت