نویسنده: محبوبی
فصل اول: لیبرالیسم
معرفی لیبرالیسم
واژه «لیبرالیسم» بهعنوان یک مکتب و «لیبرال» بهعنوان فرد معتقد به آزادیخواهی، ریشه در واژه لاتین «لیبرته» (Liberté) دارد. همچنین میتوان این واژه را از مصدر انگلیسی آن یعنی «Librate» به معنای آزادی و رها کردن دانست. البته برخی، واژه نخست را بیشتر در زمینههای اجتماعی به کار میبرند، درحالیکه واژه دوم را بیشتر مرتبط با حوزه فلسفی و معادل با «اختیار» میدانند (مشکات، ۱۳۹۴: ۳۷۳).
در مورد معنای اصطلاحی مفهوم لیبرالیسم، ارائه تعریفی یکدست و جامع دشوار است؛ زیرا لیبرالیسم در عرصههای گوناگون معانی مختلفی به خود میگیرد. بهعنوان یک اصطلاح سیاسی، لیبرالیسم دارای معانی متفاوتی است. گاه این واژه به نظریهای اطلاق میشود که هدفش حفظ درجاتی از آزادی در برابر حاکمیت موجود است. از سوی دیگر، لیبرالیسم را میتوان نهضتی دانست که معتقد است مردم اتباع یک دولت خودرأی نیستند و قانون باید از آنان در حوزه زندگی خصوصیشان دفاع کند. همچنین، گاه لیبرالیسم بهعنوان یک ایدئولوژی یا حتی در سطحی بالاتر، بهعنوان یک جهانبینی قلمداد میشود که فرد را پایه ارزشهای اخلاقی میداند و همه افراد را دارای ارزشی برابر میشناسد. از این منظر، فرد باید در انتخاب هدفهای زندگی خود آزاد باشد.
از جنبهای دیگر، لیبرالیسم بهعنوان یک جریان ایدئولوژیک سیاسی-اجتماعی نیز شناخته میشود که در قرن هجدهم پدید آمد و بر آزادی سرمایه و تجارت تأکید داشت. این جریان، دشمن اصلی خود را مناسبات فئودالی و سلطنت مطلقه میدانست (آقابخشی، ۱۳۸۳: ۳۷۹).
مکتب لیبرالیسم در مفهوم وسیعتر خود، عبارت است از اعتقاد به اینکه انسان آزاد به دنیا آمده و صاحب اختیار و اراده است و باید مختار باشد تا خود را به هر اندازه که ممکن است، به گونهای آزاد پرورش دهد. از این جهت، میتوان این اندیشه را مکتب یا فلسفه آزادیطلبی نامید (پازارگاد، ۱۳۴۴: ۱۷۲).
از پاراگرافهای فوق چنین برمیآید که لیبرالیسم آموزهای خاص یا متنی که هسته مرکزی یا متفکران اصلی آن را نشان دهد، ندارد. همچنین هیچگونه مضمون لیبرالی صریح و خالی از ابهامی وجود ندارد. اما با وجود این، میتوان گفت اندیشهای مرکزی وجود دارد که در متون مختلف و برای اندیشمندان گوناگون بهطور متفاوتی نمود مییابد. دو قرن گذشته، مملو از نمونهها و تجربههای لیبرالی است. این تنوع لزوماً به معنای آشفتگی و نبود انسجام نیست، بلکه نشاندهنده روند مستمری از اندیشه در درون لیبرالیسم است (وینسنت، ۱۳۸۷: ۴۳-۴۸).
نقدی بر اندیشههای سیاسی